X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

پرنده

پرنده

سرهنگ نگاهی به صفحه رادار انداخت.

-به نظرت ما الان کجاییم ستوان

-نمی دونم قربان ولی فکر نمی کنم زیاد تا بغداد فاصله داشته باشیم

-من که از این علامت ها سر در نمی آرم ، منظورم اینه که هیچ پستی و بلندی یی رو صفحه معلوم نیست

-قربان فکر می کنم که گم شده باشیم

-احتمالا موقع در گیری با شکاری دشمن سرمون گرم شده و از مسیر خارج شدیم

-امکان نداره قربان ، این هواپیما ها جهت یاب خودکار دارن ، از مسیر خارج نمی شن قربان

- اینهام مغزشون کار می کنه ها !!

سرهنگ چند ضربه ی کوچک روی صفحه رادار زد  . کلید های مختلف را بالا پایین کرد و دست ش را در امتداد سیمی که به کلاهش وصل بود کشید.

-نه، راستی راستی گم شدیم.

-درسته قربان

-ارتباطمون به کلی قطع شده

-دستور چیه قربان

-هنوز بنزین کافی داریم ، جای نگرانی نیست اگه به یه جای مشخصی برسونیم

-احتمال می دم که الان تو حریم هوایی دشمن باشیم قربان

-درسته،راستی تو موقعیتی رو که ما با دشمن روبرو شدیم یادته ؟

 

-47 درجه و 25 دقیقه شمال به شمال غربی قربان !

سرهنگ انگشتان دستش را به هم چفت کرد .

-        ولی عجب درگیری یه خفنی بود ها

-        ما خوب از پسشون بر اومدیم قربان

-  من بدتر از اینهاش رو هم دیدم ، دو ماه پیش تو یه پرواز شناسایی با یه میگ شاخ به شاخ اومدیم. با یه میگ!

-        ما تو آموزش  6  فروند داشتیم قربان

-  اول فکر کردم فرار کرده بعد یهو جلو روم سبز شد و من سریع دکمه رو زدم و بومب !!!

-        شما با تجربه اید قربان

-        موقع برگشتن به پایگاه به زور نشستم ،تا یه هفته هم نپریدم

-        فکر می کنم این چیزها طبیعیه قربان

-        قضیه مدالم رو گفتم

-        خیر قربان دوست دارم بشنوم قربان

-  موقع برگشتن یادم بنداز بهت میگم ، این ماموریت لعنتی داره کفرم رو در میاره ، اصلا ما برای چی اینجاییم

-        زدن تاسیسات برق دشمن قربان ،ما پیروزیم قربان

-  با یکی دوتا موشک که جنگ تموم نمی شه ستوان ! ما باید کار رو ضربتی تموم کنیم ، این مقامات هیچی حالیشون نیست! اگه همه ی هواپیماهامون با هم بپرن و هر چی موشک داریم یه هو سرشون بریزیم کار تمومه . یه خرس گنده رو در نظر بگیر ! اگه هر چند وقت یه بار بهش تیر اندازی کنیم که افاقه نمی کنه . اونوقت تا ما بیایم چند وقت بگذره و بهش یه تیر بزنیم جای تیر قبلی خوب شده . بدتر کینه ای هم میشه! می فهمی باید یه هویی وارد عمل بشیم

-        ولی اینطوری تو پدافند دشمن غافلگیر می شیم قربان!

-  اونا تا بپرن پشت توپهاشون ما کلکشون رو می کنیم ، تصور کن ! یه عالمه بمب یه هویی می ریزه رو سرشون. چه جهنمه به پا می شه

-        ولی قربان اینطوری غیر نظامی های زیادی کشته می شن.

-  کجای کاری ستوان ! باید گرگ باشی که نخورنت ! غیر نظامی ها چه اهمیتی دارن ! بالاخره اونهام یه روزی سربازی رفتن و لباس نظامشون رو تن کردن!

سرهنگ دوباره نگاهی به صفحه رادار کرد و سرش را تکان داد

-  نشنیدی که می گن آدما از هر قومی و نژادی برابرن ! خوب یعنی همین دیگه ! اگه از دست همینا خلاص نشی پس فردا همینا روزگارت رو سیاه می کنن . همین هیتلر اگه همون موقع که تو قنداق پهلو ننه اش وق وق میزد کارش رو تموم می کردن بعدا روزگارشون سیاه نمی شد. خود هیتلرم واسه همین بود که این همه آدم کشت ! نمی خواس پس فردا یکی دیگه واسه خواهر و مادرش صاحاب در بیاد.

-  این طوری سنگ رو سنگ بند نمی شه قربان . این همه سازمان های صلح و صلیب سرخ و سازمان ملل  بیخودی بوجود نیومدن قربان.

-  نچ ، اشتباه می کنی ستوان ! درکت پایینه .هیچ به این فکر کردی اگه این جنگ تموم بشه و دیگه جنگی تو دنیا پیش نیاد این سازمانا می خوان چیکار بکنن ؟ خرج زن و بچه ی این همه آدم رو کی می خواد بده؟ متوجه این هستی که هر روز چند نفر زیر دست همین صلیب سرخی ها رو تخت بیمارستانها میمیرن؟ من که میگم اینا با دشمن یه سر و سری دارن که راه به راه تو جبهه ها میرن و میان و هیشکی کارشون نداره .بزار روشن کنم . هر چند وقت یه بار باید یه جنگی راه بیافته که دنیا بعدش به آرامش برسه . یه عده باید شر رو کم کنن تا بقیه راحت تر زندگی کن . من که میگم جنگیدن تو ذات بشره.تو تیر و طایفه ی خودتون سراغ نداری سر چیزای الکی و مزخرف جوی خون راه بندازن؟ راه دور چرا، همین هابیل و قابیل خودمون.ناف آدم رو با جنگ بریدن اصلا.لابد وقتی خدا به فرشته هاش دستور داده برن ناف آدم رو ببرن سر اینکه کی ببره دعواشون شده و ناف آدم رو وسط یه دعوا ی حسابی بین فرشته ها بریدن.لاف منم لابد بالا پشت بوم چال کردن.هه ...ههه.

-        شش.......شششش.....ششش....ششش

-  کار کی کنه!...این sd143 هستش که داره صحبت می کنه ....شش....ششش.....جواب بدین....... من sd143 هستم ما گم شدیم.....شششش

سرهنگ مشتش را کوبید به دیواره ی هواپیما . ستوان با صدای گرفته گفت

-        شما خیلی وقته تو جنگ حضور دارین قربان؟

-        من از همون اول جنگ بودم

-  قربان این 12 امین پرواز من هستش ...من فکر نمی کردم که به این زودی کارم تموم شه ... من جنگ رو دوس ندارم قربان ... من کشتن رو دوس ندارم قربان ... نمی خوام به این زودی زندگیم تموم شه قربان ... اینجا رو هوا .. جاییکه هیشکی مردنت رو نمی بینه و به محض بستن چشمات برات گریه نمی کنه مردن خیلی بی معنی و حیفه... من دوس ندارم اینطوری بمیرم .... من حتی برای آخرین بار با مادرم خداحافظی نکردم...این جور مردن خیلی وحشتناکه قربان ... بعد از مردن چی به سرمون میاد قربان؟....مجازاتمون می کنن قربان؟

-  حرف های مسخره نزن ستوان ! ما به بغداد می ریم ، اون نیروگاه لعنتی رو منفجرش میکنیم و تو شب رو تو خونه تون می خوابی. حتی اگر بمیریم خدا ما رو به خاطر وطن پرستی مون تشویق می کنه... مردن در راه وطن افتخار بزرگیه ستوان...

-        درسته قربان! من وطنم رو دوس دارم !

سرهنگ شیشه ی سیاه کلاهش را بالا داد و نگاهی به دنیای روبرویش کرد.

-ششش.........ششش...................ششششششش...................

*



* نوشته شده در 19آوریل 2008 میلادی ، 31 فروردین 1386 ساعت 1:15 نیمه شب

پرنده

سرهنگ نگاهی به صفحه رادار انداخت.

-به نظرت ما الان کجاییم ستوان

-نمی دونم قربان ولی فکر نمی کنم زیاد تا بغداد فاصله داشته باشیم

-من که از این علامت ها سر در نمی آرم ، منظورم اینه که هیچ پستی و بلندی یی رو صفحه معلوم نیست

-قربان فکر می کنم که گم شده باشیم

-احتمالا موقع در گیری با شکاری دشمن سرمون گرم شده و از مسیر خارج شدیم

-امکان نداره قربان ، این هواپیما ها جهت یاب خودکار دارن ، از مسیر خارج نمی شن قربان

- اینهام مغزشون کار می کنه ها !!

سرهنگ چند ضربه ی کوچک روی صفحه رادار زد  . کلید های مختلف را بالا پایین کرد و دست ش را در امتداد سیمی که به کلاهش وصل بود کشید.

-نه، راستی راستی گم شدیم.

-درسته قربان

-ارتباطمون به کلی قطع شده

-دستور چیه قربان

-هنوز بنزین کافی داریم ، جای نگرانی نیست اگه به یه جای مشخصی برسونیم

-احتمال می دم که الان تو حریم هوایی دشمن باشیم قربان

-درسته،راستی تو موقعیتی رو که ما با دشمن روبرو شدیم یادته ؟

تاریخ ارسال: جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:38 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (5)
جمعه 11 مرداد‌ماه سال 1387 15:40
oko.ir
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جای قلم توانای شما در oko.ir خالی ست...
سه‌شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1387 08:47
یوسف نیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
همانطور که اطلاع دارید برای افزایش بیننده سایت یا وبلاگمان،موتورهای جستجو خیلی مهم هستند. و یکی از روشهای فوق العاده مهم و از همه جالبتر رایگان افزایش امتیاز در موتورهای جستجو ، تبادل لینک بین سایتها و وبلاگهاست.
سایت محور مشتاق تبادل لینک با شماست.
به همین منظور شما می توانید با ثبت لینکتان درhttp://www.mehvar.com/link/register.aspx بطور کاملا رایگان از این مزیت استفاده کنید. همچنین خواهشمندیم متقابلا لینک http://www.mehvar.com
را درسایت یا وبلاگ خود با یکی از عنوانهای :
سایت نیازمندیها
نیازمندیها
آگهی رایگان
فروشگاه اینترنتی
حراجی اینترنتی
لینکستان
قرار دهید. بدون اینکه اجباری در ثبت لینک ما داشته باشید در اولین فرصت و در سریعترن زمان لینکهای ثبت شده را تایید وارادتمان را کامل می کنیم.

پنج‌شنبه 24 مرداد‌ماه سال 1387 22:34
عادل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.قلم توانایی دارید.داستانهای خوبی می نویسید.
(خواب فرزاد که یادت هست!)دوستانت خواب صادقی دارند!
سه‌شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1387 15:21
رضا کاظمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام سایین یازیچی دوستوم؛
وئبلاقیما کامئنت قویدوغونوزا گؤره، اؤیکوجوکلریمله باغلی اؤز باخیشینیزی بیر نئچه سطیرده یازیبسینیز. سیزین سؤزلرینیزی اؤیرنمک من اوچون اؤنملیدیر... بونا خاطیر، یازدیقلارینیزی اوخوماغا تلَسیرم.
مین بیر سایغی ایله: رضا کاظمی
سه‌شنبه 12 شهریور‌ماه سال 1387 19:01
امین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خسته نباشی وبلاگت عالیه
اگر می خوای تبادل لینک کنیم
در ضمن اگر می خوای وبلاگت پر بیننده شه و همین طور کسب درآمد هم کنی به این لینک برو www.oxinads.com/?a=12921 قانونش رو بخون بد نیست به نفعته
خسته نباشی و همین طور موفق.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد