X
تبلیغات
زولا

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

زرزرهای یک بچه پررو ( یا یه بچه..)4- من از ویرجینیا ولف می ترسم


نقد متن


" چه کسی از ویرجینیا ولف می ترسد " کاری است دز مایه های ابزورد. ابزوردی که این اثر در معرض دید و نظر تماشاگر می گذارد متفاوت از ابزورد بکت است که در بی زمانی و بی مکانی می گذرد . البته بکت ابزورد را سالها بعد از خلق این اثر وارد بی زمانی و بی مکانی و در کل بی تعریفی ( آنگونه که مورد ادعای اوست ) کرد . دیالوگهای بی هدف و تکراری ، گیج بازی ها ، طنز تلخ و ... از ویژگی های بارز در آثار ابزورد است که در این اثر هم به گونه ای شاخص نمایانگر است .این ویژگی ها در قسمت اول فیلم که در داخل خانه روی می دهد بسیار پررنگ است اما رفته رفته از کمرنگ شده و روال منطقی در پیش میگیرد وحرفهای پرت و پلا و گیجی ها  با الکل توجیح می شوند .همین روال منطقی همان چیزی است که بعدها بکت آنرا زیر سوال میبرد .پوچی انسان در این فیلم به گونه ای قابل ستایش به تصویر کشیده شده است . انسانهای به پوچی رسیده در این اثر برای رهایی از این بحران همچون افیون پناه به بازی می برند و مرزهای تخیل و واقعیت را در هم مینوردند.آنچه که اثر از آن ابراز نگرانی میکندسرنوشت انسان است که آنرا ریشه دار در دو چیز معرفی می کند: 1- تاریخ و 2- طبیعت انسان ( امور زیستی او ) ، و اثر این دو را باهم روبرو می کند. به گونه ای که در فیلم میبینیم معلم تاریخ ( جرج) از زیست شناس درباره ی سعی دانشمندان برای تغییر کروموزم انسان و همانند سازی همه ی انسانها صحبت می کند و با نا امیدی از آرامش و نظمی که حاصل آن است حرف می زند . ابزورد نویس ها کار خود را غیر قابل تعریف و ساختار گریز می دانند اما حقیقت این است که هیچ چیز را نمی توان بی ساختار تصور کرد .زن و شوهر جوانی که مهمان خانه اند نماینده ی تماشاگرانی اند همانند ما که شاهد بازی جرج و همسرش اند . مرد زیست شناس همانند ما با دیدن زن جرج خیال همبستری با اوبه سرش می زند و زن زیست شناس نیز مثل خیلی از ما مدام فریب بازی های زن و شوهر را می خورد ، چنانکه دروغهای جرج را درباره ی مرگ فرزند جرج تصدیق می کند (همانند ما که گاهی دروغهای یک کارگردان را - اگرچه بر دروغ بودنشان واقفیم -تصدیق می کنیم) ، در حقیقت این زن و شوهر جوان تماشاگران بازی زن و شوهر مسن اند ، نمایندگانی که بی وجود آنها این بازی معنا نمی یابد . زن و شوهر مسن بازی و خیال را با زندگی واقعی عوض کرده اند ، تا جاییکه سر بچه ای که اصلا وجود خارجی ندارد جر و بحث ممیکنند و بخاطر مرگ ساختگی همین بچه غصه دار می شوند . بعدها بکت هم در نمایشنامه ی " در انتظار گودو " از گودوی سخن می آورد که در کل داستان خبری از او نیست و بود و نبودش بر ما معلوم نمیشود .این نکته ی نخ نما را هم بگویم که بارز ترین ویژگی ابزورد که در این اثر هم جاریست عدم وجود کنش دراماتیک است(کنش کلاسیک) که همین عدم وجود خود منجر به کنش شده است .


" ما مرز بین واقعیت و خیال رو نمیدونیم ، ما باید وانمود کنیم که مرز بین واقعیت و خیال رو می دونیم" از دیالوگهای فیلم




مهدی اکبری فر ( بدون دال)




*برای آگاهی از واژگان نامانوس در متن روی واژه کلیک کنید لطفا!!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 00:36 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (11)
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 10:38
آیدینـ ضیاییـ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.خوشحالم از مداومت مخاطبت .کثیر مواکد به مقدار سوادتان نکنید که این را به ۲ حالت متعابر می شوم .نخست یا به شکسته نفسی و فروتنی و ثانی باز به فروتنی اینبار با دوز کاذب.بماند.
مطلبتان را خواندم و التذاذ بردم هرچند که فیلم مد منظرتان را ندیده بودم و نه دیده ام.ابزورد را تعبیر به عبث می کنند و متعاقبش به بیهوده گی ولی بنده این بیهوده گی را به استناد مرقوماتتان به ظاهر قضیه متصل می یابم.و واکنشی که در قبل کنش ایجابی در این شکل مشهود و منعکس می گردد و نمود ظاهر می یابد قابل تامل است.
توجه تان را جلب می کنم به قسمتی از مقاله ای از امائول پاپارلا:
ما هرگز به شناخت واقعیت فی نفسه نائل نمی شویم. اما از نگاه شوپنهاور، چنین شناختی از طریق اراده بر ما گشوده است. با تامل در اراده در خواهیم یافت که واقعیت جدالی بی پایان است و جهان پدیداری، جز وهم نیست. زندگی بازی بیهوده یی است که در آن به خشنودی و خرسندی از جانب امیال نیازمندیم. اما خشنودی و خرسندی ناپایدار است و دوامی ندارد. حتی فردیت ساختگی ما نیز موهوم است چرا که در پس پدیدار تمایز، اراده همه را همسان و یکسان می سازد. بدبینی و تسلیم، نگرش هایی فلسفی هستند که با این رازگشایی همخوانند.
از نگاه شوپنهاور، هنر صرفاً نمایاننده امور تجربی و مادی نیست، بلکه تصورات نهفته در آنها را نیز نشان می دهد.
شوپنهاور والاترین پیشه را بی اعتنایی کامل، یا همان تامل بی غرض در منظره جدال جهانی می انگارد. بر این اساس هنرمند در فضایی میان این قلمروها عمل می کند، یعنی پوچی اراده را به تصویر می کشد، اما هنوز بیهودگی تمامی رسالت ها بر وی غالب نشده است.
والسلام.
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 10:43
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیال، آزادیِ معلق و معوق است،ته ماندهء آزادی در برابر خیره سریِ جهان است.

*جودیت باتلر*

سلام و دست مریزاد آقای اکبری فر ....
ممنونم که خبرم کردین....
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 17:01
شیما پورخاقان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ممنون از توجه تون.
وبلاگ جالبی دارید .
موفق باشید.
چهارشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1387 17:14
فرزاد حسنی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در لحظه ی تحویل و دگر گشتن سال
با سبزه و تنگ ماهی و آب زلال
بر بوی گلی که بشکفد از تو مرا
مانند نسیم می پرم ،بی پرو بال

پیشاپیش سال نو و فرارسیدن نوروز باستانی را به همه دوستان دیده و نادیده ام تبریک می گم .
"فرزاد حسنی " از صمیم قلب صحت و تندرستی و موفقیت همه شما عزیزان را در سال جدید آرزو می کند و امیدوار است سال آتی سالی سبز و با شکوه و سرشار از خیر و برکت و به دور از جنگ و خشونت را شاهد باشیم .آنچه در این پست می خوانید آخرین پست من در سال 87 است که یاداشتی است شخصی در احوالات 30 ساله شدن و روز تولدم ...خوشحالم می کنید اگر کامل و تا به آخر بخونید و نظرتون رو بدونم .....لینک وبلاگ :

http://talkhzibast.persianblog.ir/

پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387 12:54
سامان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
امیدرضا میرصیافی، وبلاگ‌نویس و روزنامه‌نگار صبح امروز در زندان اوین فوت نمود. این وبلاگ نویس زندانی که از ماه گذشته برای تحمل دو سال و نیم زندان ایام محکومیت خود، راهی زندان اوین شده بود؛ صبح امروز به دلیل فشار روانی و عدم دریافت کمکهای پزشکی مورد نیاز با توجه به شرایط وخیم روحی خود راهی بهداری زندان شد
پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387 22:54
ح.گ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهدی جان مطلب خوبی بود . در دیالوگی که از فیلم نوشته بودی ، آنجا که ما مرز بین واقعیت و خیال را نمی دانیم ، من را یاد اساسی ترین پایه ی پست مدرنیست انداخت . حقیقتا پست مدرنیست در این مرز حضور جدی دارد . مرز بین واقعیت و اوهام و حقیقت را نسبی معرفی می کند و یا به کل زیر سوال میبرد . حیف که ربطی به مطلب خوب تو ندارد و گزافه گوییست وگرنه شعری از میرفندرسکی برایت می نوشتم که دقیقا آدرس همین دیالوگ را دارد . درود
جمعه 30 اسفند‌ماه سال 1387 00:06
مهدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ممنون که سر زدی. نقد خوب شما رو خوندم و موافقم من این نمایشنامه رو قبلن خوندم و لذت بردم.امیدوارم سال خوبی داشته باشی
جمعه 30 اسفند‌ماه سال 1387 12:28
م
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام...

متاسفانه نمایشنامه رو نخوندم، ولی از فیلمش فوق العاده لذت بردم...

سال نو هم مبارک
جمعه 30 اسفند‌ماه سال 1387 23:56
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام و سال نو مبارک ....
شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1388 12:16
سعید علیپوریان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست عزیز
سال نو مبارک
مرسی که سر میزنی و خوشحالم میکنی
شنبه 1 فروردین‌ماه سال 1388 18:52
مردی که قبلا میخندید...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سال نو مبارک
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد