X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

نگاهی به « رنگ ها و سایه ها » سروده ی مهدی مظفری ساوجی

آفتاب برف را ذوب می کند 

و رنگ ها زنده می شوند ٬

شاعر آفتاب را زنده می کند  

 

 

  

 

 

    «رنگ ها  و سایه ها» با جلدی شب و یک ماهتابگردان بیش از هر چیز دغدغه های زبان شاسانه و نشانه شناسانه دارد. تا جاییکه این دغدغه ها از کارکرد و کاربرد فراتر می رود و علاوه بر لایه های درونی شعر٬ لایه های بیرونی و روابطی را که سازنده ی شکل شعر هستند را نیز تحت تاثیر قرار می دهد . برخی شعر ها هم که اصلا  درباره ی شعر هستند . آنچه شاعر در این ماجرا خود را رو در رو با آن می بیند وجودی به نام شعر و شعر به عنوان یک جوهر است که اصلیت دارد. «در بودن» ها  و دازاین را بر می تابد  و شاعر در جای جای کتاب به دنبال اثبات یا شاید رد این وجود است .  

 

دنبال خودش می گردد/ این که می بینید اگر / مثل اسید می پاشم این شعر را به صورتتان. 

  

هوسرل درباره ی مواجهه خواننده با اثر بر این اعتقاد است که در وهله ی اول این اثر ادبی است که سعی در نقد خواننده می گند ٬ اطلاات او را پس و پیش کرده و یک واکاوی از فرد انجام می دهد و بدین ترتیب نقد اثر توسط خواننده تبدیل به یک عکس العمل می گردد که در نهایت می تواند موجب کشف اثر ادبی و شناخته شدن آن گردد. 

     سوالات فلسفی که شعر وار مطرح و شعر وار و با تصاویری نو و بعضا تحسین برانگیز گاها به آنها از چشمه ی جهان بینی شاعر و داشته ها و نداشته هایش پاسخ داده می شوند. مثل: 

 

همین گلدان کوچک غمگین / که فکر می کنند / فکر می کنند / اگر بزرگ شوند / اگ بزرگ شوند ... 

 

یا «اگر نبود زمین » که وجود درصورت وجود متضاد را مطرح می کند ٬ همان قضیه ی خیر و شر خودمان شاید.البته چون صحبت از تصاویر هم شد باید اشاره به تصاویر مستعمل و خالی از لطفی همچون تصاویری که در شعر «پایتخت » استفاده شده هم داشت . در « رنگها و سایه ها » المان هایی داریم که در شعر های مختلف هی تکرار می شوند و تکرار می شوند و بدین گونه مجموعه را با طرح نظام هایی که مرتبط کننده ی این المان ها هستند و رمزگان ن خاص خود شاعر و این مجموعه است منسجم و متحد می کند. آفتاب٬ ماه ٬ گلدان ٬ پنجره ٬ قاب عکس ٬ آینه ٬ باران و... همگی پای ثابت شعر های «رنگها و سایه ها » است که هر یک در فرایند مطرح شدن خود در شعر به مدلولی جدید دلالت می کنند ٬ مدلولی که این بار خود کلمه هم می تواندباشد ٬ خود لفظ ٬ البته نه به آن معنای مستقیم خود . در شعر « با سایه ی خودم » سایه ٬ همچون نشانه ای نمادین و دارای ارتباط اختیاری با موضوع خود یعنی انسان جایگزین شده که صرف نظر از وجود خودِخودِ آینه فقط تصویری شمایلی از محیط دور و بر را نمایان می کند . 

     برف از مهم ترین المان های مجموعه است که پوشاننده ی رنگ هاست . همچون لفظ که معنا را در بر می گیرد و پنهان می کند. 

 

سفید کرده است / پست میز مطالعه /شاعر را / برف. 

 

و این جا آفتاب لازم است که برف ها را ذوب کند٬ نور که رنگ ها را پدید آورد و البته عینک صادق هدایت که محتوا ا موشکافانه از پس لفظ بیرون کشد : 

 

عینکی دارد / که رنگ های جهان را با آن / بهتر می بیند / اگر سیاه . 

 

نشانه ی دیگر پنجره است ٬ به مثابه متن و شعر که مجال بروز محتوا را در لفظ می آفریند و میزبان رنگ هاست و مجالی برای آفتاب . 

 

     در شعر «ماهی» سوال های فلسفی وارد مرحله ای جدید می شود و این با صحبت از نسبیت و قرار داد ها به میان می آید ٬ آنچه که « دو سوسور» و بسیاری نشانه شناسان پس از او مبنا در باز شناختی نشانه شناختی یک اثر ادبی قرار داده اند . در شعر پشت پنجره خالی است فرایند تخلیه ی دال ٬ از مدلول و باقی ماندن الفظ ابتدا در همان کار کرد ابتدایی شعر اشاره شده است . نظام نشانه ای همچون آبی که پای کاج مصنوعی ریخته می شود نسبت های جدید می آفریند و ساختار همچون امکان بالقوه ی کاج مصنوعی در اثر دمیده می شود. 

     در « همیشه شاعری است » شاعر پا فراتر می گذراد ٬ هر انسانی متنی است ٬ پیشتر در « باد » مرده ها در مقام «دال» های خالی بر آمده اند ٬ فرایند ها تکمیل می گردند و شعر از طبیعت به انسان می رسد ٬ به خود انسان که این جا خالق و مخلوق است٬ حاکم است . و محکوم به تماشای غروب که البته همیشه هم رد ژایی دارد که به دنبال سوال هایش برود. 

      «سایه روشن ها» باز هم ما را به باز شناسی محیط وا می دارد و این مهم را از طریق بازشناسی وسایل معرفت آن دنبال می کند . آینه و آب نشانه سازند. آن ها نشا نه های شمایلی می سازند که خوب اینها از ارزش نشانه های نمادینی که افتاب می سازد بر خور دار نیستند. آینه مثلا در « با سایه خودم » یک نشانه نمادین است که به خودی خود معنا دارد و معنا هم می سازد . این توجیح ها در شعر « چند شاخه گل سرخ » به تکامل می رسند . گل مصنوعی که رنگ سرخ دارد و به واسطه ی باز بودن پنجره که استعاره ای از آشنایی زدایی است به گونه ای دیگر ٬ برای یک زنبور همچنان یک گل سرخ واقعی است . این دو ارزش نشانه ای یکسانی دارند٬ گرچه یکی نیستند.شاعر است که با در اختیار داشتن متن و بهره بردن از خلاقیت خود این نظام های نشانه ای را می آفریند. 

 

 

مهدی اکبری فر ( بدون دال)  - مرداد ۸۸

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 ساعت 18:01 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (12)
پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 18:47
نباتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باور کن
باور کن
باور کن
که باور نمی کنی
این باور نکردنی ها را
یا [باور کردنی ها را]
پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 21:05
وهید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان..به نظر من باید برای خواندن نقدی درباره ی کتابی اونو باید خونده باشی

که من نخوندم اینتو متاسفانه
پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 21:52
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گنده تر از ...؟؟ نه آقا ...چه حرفیه ...!؟

سلام ...
متفاوتید ... نقدتونم متفاوته ... مطلبتونم همینطور ... میرم که بخونمتون... بیش و بیشتر ...

ممنونم برا حضور گرمتون رفیق!
شاد باشید...
طاعاتتونم قبول!
پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388 22:48
آیدینـ ضیاییـ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.هیوم معتقد است در کاویدن نفس می توان به این یا آن ادراک حسی خاص برخورد مثلن سرما یا گرما روشنی یا تاریکی عشق یا نفرت لذت یا الم و لذا هیچگاه خود نفس بدون ادراکات حسی اش قابل درک نیست و چیزی فرای آن قابل مشاهده ...البته با هیوم عزیز مشترک این چند سطر را ساختیم و در عین حال در ادامه نقد خود را از آرای ایشان ذکر خواهم کرد!معتقدم این مجموعه غرق در تصاویر است غرق در ادلالی منوط به مدلولاتی معین و این همه با برساختهایی پیشساخته در مجانست و مجالست که لزوم تغییر در این برساختها با اندک انطباعات حسی و شخصی متحیز هیچ مکان بکری از ذهن نشده .بنده به شخصه معتقدم که اشعار نیازمند به بازپرداخت مفهومی اند با شاکله ای غیر از آنچه مستمر مکرر است از آن جمله تکرار دال های بی مدلول دریدا شاید کارساز باشد یا چند صدایی بودن ساختار روایت هم کمک کار آن! چنان که بر طبق نظر باختین عزیز شاید با چند صدایی عاریت گرفته از روایت بتوان زوال روحیه ی قاطع و ملقی تحکم شعر را به تماشا نشست.البته اینها گوشه ای از منظر حقیر در یابش طرحواره ی است نو.تز جدیدم را هم در این منظر گاه عرضه می کنم و آن اینکه جملات خالی از بار تصویری و صرف با مفهوم انتزاعی علارغم ظاهر به ظاهر مهمل می توانند محمل انتقال باشند در شعر!:-)
جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 02:51
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نقداتم دوست دارم.با 3d max تحلیل کردی؟؟!!!!!! کارت درسته داداش.ساقول
پاسخ:
سلام!! آره اول یه اسکن تری دی خفن کردم کتابه رو بعد ایمپورتش کرد تو مکس . سخته ولی غیر ممکن نیست!!! بقیه اش هم که نرم افزاره خوب !!!
جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 16:01
الناز سرخانلو
امتیاز: 0 0
لینک نظر

بسیار زیبا بود. دست مریزاد
پاسخ:
انشالله که همونطوریه که میگین!
جمعه 6 شهریور‌ماه سال 1388 16:57
سمیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام
وبلاگ گفتگو شروع به کار خود کرد و منتظر حضور سبز شماست.
لینک ما را نیز با این آدرس تغییر دهید. با تشکر از شما
پاسخ:
حتما!!
شنبه 7 شهریور‌ماه سال 1388 16:41
وحید ضیایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شعر های این مجموعه زیاده از حد یک دستند و زبان تراش خورده انها نشان از دقت و حساسیت سراینده در ایجاد این مجموعه شده است اما نکته اینجاست که ایجاد شده و نه خلق .عصیان و بی حیایی و گستاخی و انچه برخاسته از جامعه امروز ماست خیلی شسته و رفته بصورت شعر درامده است .عین یک تابلو نقاشی کپی که همه چیز اصل را دارد اما آن اصل اصل را ندارد یک چیزی کم است و ان سعی در نوشتن و ایجاد مجموعه ایست که به هیچ کس بر نخورد حتی من سانسور چی !
پاسخ:
بله ، مخصوصا آن شعر پایتخت با آن تصویرهایش ...
یکشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1388 09:21
خلیل حمیدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درود بر مهدی عزیز
ترجیح دادم دفتر شعر رو بخونم بعد نقدتو.امروز می رم ثالث.
پاسخ:
جدی؟!!!!!
شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1388 19:01
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
داره دیر میشه ...
پاسخ:
به ... کجای کاری.....خیلی وقت دیر شده..
یکشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1388 19:27
سپید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبی/؟
امیدوارم خوب باشین!
در مورد کتاب آقای مهدی مظفری شما تو گارگاه نقد کرده بودید و من تقریبا میشه گفت همه حرفاتون قبول دارم چیزی که منو خیلی جذب کرد زبان روانشون بود و خیالاتی که میشه توش وارد شد بدون هیچ مانعی و شعراشون پر محتوا و عنصر اندیشه کاملی داشتن!
اما تو شعر شما یعنی تو آخرین شعرتون زبانتون برام کمی عجیب بود در حالی که معنای پر محتوایی داشت اما اولین بار بود یه شعر رو دیدم که تو طبقه سپید قرار داره که زبانش عامیانه هست و برام عجیبه!به هر حال خوشحال شدم به اینجا امدم اگه موافق باشین تبادل لینک کنیم !
موفق باشین!


و سبز بمونین!
پاسخ:
سبزم!
پنج‌شنبه 2 مهر‌ماه سال 1388 12:58
سپید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سسسسسسسسسلللللللللللللممممممممممم۱خوبی؟میسی که سر زدی!تقریبا با تموم حرفاتون موافق نیستم اما یه تلنگری زدی بهم!
منم لینکت میکنم!
همیشه سبز بمون !
بای عزیز!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد