X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

تو را دوست می دارم همچون نان و نمک

این ترم درس ها حسابی سخت و سنگین شدن . کم کم دارم مهندس می شم . برای درس ترمودینامیکم یه پروژه خفن ورداشتم که حسابی وقتم رو گرفته .افتادم دنبال دانلود مقاله و پیداکردن رفرنس .با کله رفتم تو کتاب.استادام کم نمیزارن : کوییزه که پشت سر هم می گیرن و الانم بروبیای میان ترمه . پروژه و سمینارم که خدا بده برکت. تو این گیر و دار وقت کردم و چند تایی  شعر خوندم از ناظم حکمت. یکیش خیلی خیلی حال داد .بعدا میگم کدوم. هری پاتر ۶ هم دیدم . استثنایی بود اونقدر که مرگ دامبلدور عزیز دوباره داغونم کرد.

دارم خودم رو کم کم پیدا می کنم . البته تغییرات همیشه هستن . به جاهای خوبی رسیدم .حس تازه ای در من بیدار شده( خیلی کتابی شد!!) . چیزهای جدیدی هم یاد گرفتم. مثلا یاد گرفتم که بیشتر و بهتر دوست داشته باشم اونچه رو که در اطرافمه . می خوام بیشتر فکر کنم .به خیلی چیزا. به آینده ای که پیش رو دارم .به ادبیات . به علمی که دارم یاد می گیرم . به اینکه چطور می تونم مهندس با سواد و داستان نویس خوب باشم . خیلی مهندس ها رو می شناسم که قد بز حالیشون نیس که مهندسی چیه و خیلی ادبیاتی ها رو می شماسم که نمی فهمن برای چی دارن می خونن  و می نویسن و کاغذ حروم می کنن. باید فکر کنم که چطور قدم های بعدی رو بردارم . نمی خوام مثل خیلی های دیگه خودم رو گم کنم.از این به بعد کار سخت تره .تا بعد چی بشه . خلاصه  اینکه :



؛تو را دوست می دارم همچون نان و نمک

چون لبان گر گرفته از عطش

که نیمه شبان

در جستجوی قطره ای

بر شیر آبی بچسبد؛









تاریخ ارسال: یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 09:49 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (15)
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 11:50
لیلا نوروزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خسته نباشین.امیدوارم هم مهندس و هم نویسنده ی خوبی شوی.
نان و نمک هم جالب بود.
درود
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 12:03
ا.ن.ع
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ممنون پسر!
همیشه منتظر همچین نظراتی بودم وهستم.
خیلی حال دادی .
حالا ببین چی میگم . با اولین برف امسال اومدی . یهو نری با اولین برف سال آینده بیای؟
باز هم منتظر .
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 12:39
no-one
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام شعر جالبی بود انرژی رو می شه نوشته هات پیدا کرد
موفق باشی
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 13:51
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان کاش می گفتی چه رشته ای می خونی
شاید هم رشته باشیم تا کمک های زیادی بهم بکنی..از اینکه دغدغه هات دارن به روز می شن خیلی خوشحالم
ای روزها هامه دارن تحلیل می رن و این خوشحال کنندست که تو تصمیم های جدید گرفتی...راستی مجموعه ی تو را دوست دارم چون نان و نمک به شدت زیباست..و زیبا تر میشه اگر متن اصلیشو بخونی...من رشتم عمران(دانشگاه سراسری تبریز)
اگر مقاله ای کمکی خواستی در خدمتم
برای خدا دعا کن
ممنون
سعی می کنم تمومش کنم
هر از گاهی بیا پیشم
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 13:57
مسعود
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمی دونستم با زامان پاشازاده و الشن در رابطه ای البته نمی دونم تا چه حد چون لینکشونو تو وبت دیدم
اخه من اصالتن مغانیم
و با این دوستان اشنایی خوبی دارم
خوشحال شدم
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 14:11
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خوبه ...

شیرینیش پس کو مهندیس؟
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 14:42
پریسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقا مهدی
امیدوارم با موفقیت فارق التحصیل بشید و با افتخار بهتون بگیم مهندس!
راستی منم امسال کنکور دادم و یه جورایی در آینده همکار میشیم: برق می خونم...


مثل همیشه بسیار روون و جذاب مینویسید....
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 15:51
نباتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هی پسر
مهندس بشی چی می شی
نویسنده مهندس یا مهندس نویسنده؟
من که شدم نویسنده فروشنده و
نمی خوام بشم فروشنده نویسنده!!؟
خوش باشی
اومدی اردبیل بیا ازم خرید کن
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 16:41
سپید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واقعا این پسره چی میگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تبریک بخاطر اینکه زندگی رو خیلی دوس دارین بهونه های فراوون دارین! و میتونین همه اتفاقات بد رو یزارین به حساب خوب بودن!امیدوارم همیشه انگیزتون بیشتر و بیشتر بشه واسه نفس کشیدن!به هر حال شعری نوشتین منو یهم برد جایی که عشق ها خاکی اند و چیزی از دنیای مجازی نمیدونن!نان و نمک ولبای گر گرفته!
خیلی قشنگ بود حس جالبی داشت!
من به روزم!
بای بای
یکشنبه 1 آذر‌ماه سال 1388 19:32
وهید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مگه شعر به دادت برسه تو این اوضاع و ناظم جان حکمت
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 00:59
موسی زاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
...
..
.
از هم فاصله گرفتیم
ولی تو خوش باش ما هم سعی میکنیم!!

رفیق!
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 13:47
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان نمی دونم دانشگاه تبریز می خونی یا تو تبریز می خونی ولی من شمارم رو واست می ذارم
باهام تماس بگیر
توی تبریز فقط یه دوست شاعر کم داشتم اونم از نوع فعالش
منتظرم
فعلا
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 14:15
باران امید ایران
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ترمهای آخر همیشه پر از کار و درس و آخرش هم اگه ترم آخری عاشق نشی خیلی خوبه
پروژه های سنگین و تلاشی دلپذیر

وقتی تموم بشه انگار خیلی چیز ها تموم میشه دوستی ها شادی ها و... خیلی چیزها دیگه برنمی گرده ....

موفق باشی در پناه خدا
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 23:26
وحید ضیایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالت بهتر شد به ما یه زنگی بزن
چهارشنبه 18 آذر‌ماه سال 1388 23:16
ا.ن.ا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست عزیز. امیدوارم حداقل تو یکی حالت خراب نباشه .
شعر زیبایی بود .
واقعا زیبا بود .
پایدار باشی.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد