X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

کودکی

سال‌ها پیش گم‌ات کردم
در یک بازی قائم باشک
میان امتحان و آرزوی دوچرخه
چشم هایم را باز کردم و تو نبودی.
شب‌های خرداد را پا زدم،
پشت  درخت‌ها و در‌ها را،
داخل  صندوق‌ها و کمد‌ها را گشتم
پر از ساعت‌هایی که  به نبودن تو اصرار می کردند.
گفتم این پاییز که بیاید بزرگ می‌شوم  و دستم به ساعت ها می‌رسد که نگذارم هی تیک‌تاک... تیک‌تاک...
پاییز شد و از عقربه‌های ساعت دیواری بالا رفتم
پدر دست‌هایم را با ترکه‌های گیلاس آشنا کرد.
پاییز دیگر از میدان‌های ساعت بالا رفتم
پلیس دوچرخه ام را گرفت.
از مناره مسجد‌ها بالا رفتم،
از برج کلیسا‌ها.
دکل‌های فرستنده‌‌ی رادیو را پایین کشیدم
تلویزیون ها را شکستم.
آواره‌ی فرودگاه های دنیا بودم:
در پاریس به حساب ساعت‌های لوور رسیدم
ساعت‌های سوییسی را برای همیشه به عقب برگرداندم
و آخر سر سراغ برج لندن رفتم:
همانجا بود که خوابم گرفت
خواب دیدم که سال‌ها پیش گم‌ات کرده‌ام
در یک بازی قائم باشک.
بیدار شدم،
کودکی در رخت‌خوابم غلت می‌زد...




مهدی اکبری فر


تاریخ ارسال: جمعه 25 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 00:27 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (18)
دوشنبه 28 تیر‌ماه سال 1389 20:58
شیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
واقعا زیبا بود.لذت بردم.کاش همش خواب بود !!!اما هرچی هم بخوایم مثل کودکی مون باشیم اخرش یه حسی میگه اگه قرار بود بچه بمونی هیچوقت بزرگ نمیشدی.من که خیلی وقته گمش کردم(شایدم گمش نکرده باشم،نمیدونم)...اما دنبالش نمیگردم به نظرم چیزای زیاد دیگری هست که باید دنبالشون گشت.
سه‌شنبه 29 تیر‌ماه سال 1389 14:15
مهدوی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گم شده ها را دریاب شاید قسمتی از وجودت باشد
پنج‌شنبه 31 تیر‌ماه سال 1389 16:40
ذهن زیبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
روایت جالبی داشت به نظرم...
چرا در لمدن تمام می شد؟
شنبه 2 مرداد‌ماه سال 1389 11:34
و.ضیائی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
روایت تا شعر شدن فاصله دارد .نشان می دهد هنوز در شعر بلند کار داری . زبانت از واژه کم است . و ترجمه در ذهنت دخیل .باشد که چنین نباشد .
یکشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1389 21:43
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

با شعراستانی در آدرس جدیدم به روزم ...
دوشنبه 4 مرداد‌ماه سال 1389 13:39
مهدوی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام

در حرکتی بی سابقه انجام شد

نامه جمعی از روشنفکران به مدیران ارشد استان: الگوی ما بیکار است

نظر شما در این مورد چیه؟
چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 12:42
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهدی جان اون مقال راجع به بکت رو جمعش کن....در اولین فرصت بده به حمید رستمی...دمت گرم...آفرین پسر تنبلی نکن
چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 13:26
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی...بروزما
چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389 19:57
سولماز نعمتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خسته نباشید
با اینکه شعرمو شنیدید
ولی من آپم
میخوام بیایید
لطفا
پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389 15:54
مهدوی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بنویس و دوباره بنویس
پنج‌شنبه 14 مرداد‌ماه سال 1389 22:38
روشنایی های شهر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راه خونتون رو هم یاد می گیری.کافیه دوچرخه ت رو پارک کنی کنار دیوار و تکیه بدی به بوته هایی که وقتی بچه بودی پشتشون قایم میشدی.اگر اون رودخونه ی کوچیک کنار دیوار خشک نشده باشه می تونی پاهات رو هم از روی پل کوچیکی که بابات ساخته بود آویزون کنی تو آب و هی شلپ شلپ آب رو بپاشی رو خودت.اونقدر گریه کنی تا مامانت بیاد و تو رو ببره خونه
پنج‌شنبه 21 مرداد‌ماه سال 1389 19:37
مهدی آقازاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
برای اولین بار با یک شعر فارسی ...
«شعرهایم هنوز بوی شیر می دهد»
شنبه 23 مرداد‌ماه سال 1389 19:10
سولماز نعمتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
آپم
سه‌شنبه 26 مرداد‌ماه سال 1389 13:54
و.ضیایی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
" به خیام بسته ام ات , به قهوه های شکسته خوان , بگو این چندم 5 شنبه باید میل در زنخدان فرشته فرو برم تا هشتاد ضربه بنوازی از مستی ای که نمی پرد از گندم هات ..."

به شعرآستان خوانی دعوتید ...
چهارشنبه 27 مرداد‌ماه سال 1389 16:04
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه عجب تو پیدات شده.....ممنون که نظر دادی رفیق شفیق

راستش من خودم از گروه آنارشی بودم که به فلاح حمله کردیم..تو وبلاگ بانکول..و بحثی پیرامون خواندیدنی....
راجع به اینکه این شعر..به همراه ۲ شعر دیگری که تو فضای ریتمیک نوشته شده..مشکلاتی داره که هر کاری داره..بی شک هستم..اما براهنی کجا ..کار من کجا...که حتی این انگ به ما نمی چسبد..براهنی کار تو حوزه ی زبان کرد ..ریتم زبان..و فرم زبان برایش ارزش داشت..در حالی که کار من شامل دیالوگ نویسی..و فرم تصاویر بود نه زبان محوری..که البته بازی زبانی با زبان زدگی و زبان محوری متفاوت است....البته نقد های مخالف و موافق یه اینکار بوده... برای من مهم اینه که نقد با شناخت به همه ی کارکرد های یه اثر صورت بگیره..نه بعضی گفتمانهای رایج نقد که به کارهای در یک غالب اتلاق می شه...تفاوت رعایت نشده....البته من از مدلول بالقوه چیزی سر در نمی آورم..حرف مصداق می خواد..در ضمن براهنی فضای عینی را به دست زبان نمی سپرد..براهنی دف..و بسیاری دیگر را در انتزاع تبدیل به هنر می کرد..که فکر نمی کنم من کارم به اون ربطی داشته باشه..که راستشو بخوای اون کار در حال حاضر دغدغه ی شعر معاصر نیست....و بدرد من هم نمی خوره...فلاح هم که پرته....نوشتا بمانی
جمعه 29 مرداد‌ماه سال 1389 14:39
باران(امید ایران)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست گرامی
حضورت را گرامی میدارم
شعرها ت زیبا بود
وبلاگم دوباره شروع شد بارانی بارید.
چهارشنبه 3 شهریور‌ماه سال 1389 16:51
بهروزکشی زاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهذی من خوبم داداش سلامت باشی
وهمیشه تازه
دوشنبه 22 آذر‌ماه سال 1389 11:29
بهارک خرمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمی دانم چرا یادم رفت پیغام بگذارم.
می خواستم بگویم زیبا بود. زیبا بود زیبا بود. آفرین.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد