X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

ندانیم..ندانیم..شما در چه شکارید؟

16 مرداد امسال فرصتی پیش آمد که به دیدار عبدلعلی دستغیب در منزلشان در یوسف آباد بروم تا ضمن فرآهم کردن مقدمه ی سفر ایشان به اردبیل ، گفت و گویی با ایشان داشته باشم. استاد دستغیب را را پیر تر از تصورم وقت خواندن مقالات و آثارشان یافتم اما در یاد دادن و سخن گفتن چیزی فراتر از مقالاتشان بودن.مهمان نوازی استاد و همسر محترمشان غافلگیرم کرد.بعد از تعارفات خیلی مختصر خودشان سر صحبت را باز کردند.از اسطوره ی آفرینش وتاریخ و جامعه ی امروز گفتند تا ادبیات و شعر و جریان های ادبی معاصر ایران. از شاملو ، فروغ و نیما شروع کردند و رسیدند به عبدالرضایی و براهنی.نقطه نظرات مخصوصی داشتند و طبق انتظاری که از خواندن نقد هایشان بر آثار مختلف در من بوجود آمده بود هر موضوعی را از زاویه ی دید منحصر به فردشان تحلیل می کردند.صحبت از وحید ضیایی شد. شعر آستان را نمونه ی بارز یک واکنش پسامدرنیستی در ادبیات فارسی عنوان کردند اما مجموعه ی جدید ضیایی را یک قدم عقب تر از شعر آستان ها و اثری مدرن تلقی می کردند. نقدی هم نوشته بودند بر آثار وحید ضیایی با تکیه بر " مویه از لاک پشت های 33 " که جهت انتشار تحویل من دادند. توصیه های جالبی به من کردند و اصولی را برای موفقیت یاد آور شدند. خلاصه اینکه دیدار پرباری برای من بود و استاد هم عنوان کردند که از صحبت کردن برای جوانان احساس جوانی می کنند.هفته ی بعد نقدی را که در باب آثار آقای ضیایی تحویل بنده داده بودند در شماره ی 5شنبه 28 مرداد روزنامه ی جام جم به چاپ رسید. 

 اما امری که من را وادار به نوشتن این خاطره کرد واکنش بعضی دوستان ماجراجو در قبال چاپ این نقد بود که ادعا می کردند این نقد نوشته ی آقای دستغیب نیست و آقای ضیایی و روزنامه ی جام جم این را به دروغ تسبت داده اند. شایان ذکر است که آقای دستغیب خود می توانند در مقام دفاع بر آیند و چنانچه مقاله مذکور نوشته ی ایشان نبود می توانستند جوابیه ای برای جام جم ارسال نمایند تا بنابر قانون مطبوعات در همان صفحه چاپ گردد.نکته ی ناراحت کننده اینجاست که مدعی مذکور خود را از اهالی مطبوعات می داند.... 

تاریخ ارسال: جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 14:35 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (7)
جمعه 5 شهریور‌ماه سال 1389 15:42
سعادتخانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
جدا باید به حال و روز شعر و ادب اردبیل تاسف خورد و البته فاتحه
از شبی که چوب قلیان بر سر شعر مدرن و زبان نو در شعرهای کلاسیک اردبیل در یکی از قهوه خانه های آن خورد و بنده نیز ناظر بودم عرض کردم که فاتحه این شعر و شعور را باید خواند
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 09:23
ز- حسین زاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . از مطالب زیبایتان استفاده کردم . شعری از خانم ناصرزاده تقدیمتان می کنم:
شکسته قامتی ولی چه خوب ایستاده ای !
چه خوب ، هر چه داشتی به راه صبر داده ای !
ز دام پیچ پیچ این زمانه دور و دورتر ،
چقدر صاف و بی ریا چقدر پاک و ساده ای !
تو خوب آمدی عزیز، به پای دل مسیر را ،
چرا هنوز بی سبب اسیر بهت جاده ای ؟
همیشه رو به آسمان ، به بیکران نگاه کن ،
که سبز، ایستاده بر ستونی از اراده ای !
( نمی توانم ) از تمام زندگی ات دور شد ؛
به پاس آن یقین که در نهاد خود نهاده ای
مرا که با تلنگری ز جای خویش بشکنم
بگیرم از تو درس ها که کوه ایستاده ای
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 10:27
...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مشک آن است که خود ببوید که آنکه عطار بگوید. یک شاعر خوب نیازی نداره دست به دامن دستغیب بشه اگه شعراش آبکی نیست!
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 12:59
عادل قلی پور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهم نیست ولی عجیب است!
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 23:29
حسینی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با سلام
از اینکه موقعیت بسیار فرخنده ائی که اینترنت برای همه به خصوص اهل قلم فراهم کرده ولی ما آن را به صحنه نبرد و هجمه گوئی تبدیل کردیم متاسفم . من نه ضیائی را می شناسم نه شما را و نه ... چون من یک تازه کار غریب افتاده از ادبیات اردبیل هستم مطمئنم که شما هم من را نمی شناسید
ولی دوستدار ادبیات هستم و امیدوارم استادان واقعا استادی کنند و شاگردانی مثل من بیاموزند نه اینکه ...
خوب است متن نقد موجود در روزنامه جام جم را هم منتشر کنید یا آدرس بدهید تا به آن مراجعه کنیم.
شنبه 6 شهریور‌ماه سال 1389 23:40
حسینی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دانه رشکی شویم میان دو برادر ...


نه برای زیستن که برای به مرگ رسیدن به دنیا آمده ایم تا

بگذرانیم روزهائی را نه چندان به شادی و نه همیشه به غم . از

کودکی خود را فربه می کنیم برای مرگ .برای گوری که اندازه

اش فراخ نمی شود حتی اگر ما فراخ تر از آن چیزی شویم که

گور تحمل بلعیدنمان را داشته باشد .


به همین سادگی می میریم بدرقه می شویم و با خاک مدفونمان می

کنند نه هم سط خاک که از آن آفریده شدیم، بعد از مرگ حتی هم

سطح عنصر وجودیمان هم نخواهیم بود و باید باور کنیم این گور

راهروئی خواهد شدبه جائی بهتر و البته به یقین نزدیک تر است

به جائی بدتر...


به قول مولوی ما کاشته می شویم تا جای دیگر از سر از خاک

بر آوریم ... اما هیچ بعید نیست همین جا متولد شویم به صورت

درخت سیب در آئیم یا دانه گندم و خودمان شویم میوه ممنوعی که

تبعیدمان کرد به زمین ... بعد بلغزیم زیر دندان های آدم و حوا

بچیندمان روی سفره شام ... تقسیممان کند بین هابیل و قایبل ....


هیچ بعید نیست دانه رشکی شویم میان دو برادر ...

هیچ بعید نیست ... .


سه‌شنبه 9 شهریور‌ماه سال 1389 13:09
عادل قلی پور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به روزم...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد