X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

به دست های کاموایی زنی در ایلام

به زنانی که در ایلام آتش را به آغوش می کشند...  

  

 

آتش را برایمان دزدید،

بی آنکه رامش کرده باشد. 

ما فقط اندازه‌ی دو نفر سردمان بود 

و آتش 

دل‌تنگ‌تر از آن

که به تنهایی اجاق کوچک ما عادت کند،  

از غار به مزرعه 

از مزرعه به شهر فرار کرد... 

 

هوایی شد ، 

اسکندریه ، بابل 

کتابخانه‌ها را به دنبال صفحاتی از خانه گشت،

سیگار‌ها روشن شدند، 

کوه‌های قفقاز را مه گرفت، 

آتش بزرگ شد

آنقدر 

که به دست‌های کاموایی زنی در ایلام رسید ... 

ما هنوز سردمان بود:

اندازه‌ی یک پتوی دونفره 

تاریک ، 

در اردوگاه پناهندگان. 

 

مهدی اکبری فر  

 


 

پرومته(پرومتئوس) از خدایان یونان باستان ، آتش را از کوه‌های المپوس که مقر خدایان بود دزدید و به انسان‌ها داد تا به این ترتیب آن‌ها را از تاریکی درآورد. بسیاری این اتفاق را سرمنشاء ظهور اومانیسم می‌دانند. زئوس و خدایان دیگر پرومته را به سبب گناهی که انجام داده بود به کوههای قفقاز( در برخی منابع به تارتاروس) تبعید کردند تا هر روز عقابی جگر او را از سینه اش بیرون آورد و بخورد. چون پرومته از خدایان بود و نامیرا ، هر روز دوباره زنده می‌شد و این مجازات برای او تکرار می‌شد.

تاریخ ارسال: شنبه 15 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 23:56 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (29)
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1389 00:14
سعیدخانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام!

این که به اسطوره های یونانی اشاره داشتین برام خیلی جالب بود.
موفق باشین
یکشنبه 16 آبان‌ماه سال 1389 23:18
اشکان شکاری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام پسر بچه خوابهای من
خوب بود
ولی شعرهایی که براساس تئوری نوشته میشود دوست ندارم
یعنی اصلن خوب درنمیاد
جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389 00:42
مهدی آقازاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سئوییوروم سنی.
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 20:54
ناهید آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام همشهری...اینکه بعد عمری قدم رنجه فرمودین واقعا ممنون...اما عرض شود که: لذت هنری با لذتی که عوام از نظر احساسی درک می کنند و تنها برای یک لحظه ثبات داره فرق میکنه که می دونم خودتون میدونید! در خوانش اثر ادبی یا هنری...لذت از درون یه کشف و آفرینش بیرون میاد...و مسلما لذت آفرینش فقط برای یک لحظه نیست!ژس اونی که کشف میکنه تقریبا میدونه که چی کشف کرده و ازش لذت میبره چون نسبت بهش شناخت داره...برعکسشم هست...اونی که هیچ لذتی نمیبره دلیلشو خوب میدونه...قرار نیست هرکسی با یک پیش زمینه و انتظاری به خواندن یک اثر هنری بردازه و چون انتظارش برآورده نشه کلا همه چیزو بریزه دور(البته من اینا رو کلا گفتم و در مورد شعر خودم نظر نمیدم چون هنوز تا شعر فاصله دارم)...قصدم از گفتن اینا این بود که بگم اگه از شعری لذت میبری دلیلشو توضیح بده(مسلما این دلیل باید براساس یک سری مولفه های ادبی باشه نه سلیقه شخصی)و اگه لذت هم نمیبری دلیلشو بگو چون من خوشحال میشم بدونم تا شاید بتونم از نظرات ارزشمندت استفاده کنم و نواقصو برطرف کنم...ممنونم و ببخشید که پرگویی کردم!
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 21:12
ناهید آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خواندمتان...خوب بود...منو یاد شعرهای فروغ می اندازه...البته این به معنی استفاده از فرم اشعار فروغ نیست...بلکه فرم کارت ساده و صمیمی و غیر مستعمله و این خیلی عالیه...اما نگاهت به زندگی که در این شعر جریان داره نگاه تازه ای نیست...چرا باید اول فرم رو ترو تازه و دست نخورده کشید بیرون ولی نگاه و معنای درونش چیزی نباشه که به فرم بیاد...درواقع از نظر من این نگاه به شعر و معنای درونیست که فرم رو شکل میده ولی ظاهرا گاهی شیپور از سر گشادش نواخته میشه! و ما اونقدر خودمونو درگیر فرم و تکنیک و قلمفرسایی و زیبایی فرمالیستی میریم که... این بزرگترین مشکل من با یک سری شاعران جدیده( از جمله داداش خودم!) که نمیدونم چطور حلش کنم؟!البته این در مورد شعر شما کمرنگه و امیدوارم پررنگ نشه...با این همه زیبا بود...ممنون
شنبه 22 آبان‌ماه سال 1389 23:11
طلوعی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
و این مائیم پرومته ها در زنجیر ..

پرومته مائیم
ما پرومته ایم

یکشنبه 23 آبان‌ماه سال 1389 20:54
مهدی آقازاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ضمنن داشت یادم می رفت.
مهدی جان لینکت کردم.
سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389 19:54
بهنام/ج
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زیبایی‌ات شکست در ما
یا پنهانی از راهِ توست
در تو را
بازی چه
نامت بخوان
یا به خوان را نامه‌ات
می‌شوی را
کوی ما
از، یا خسته‌تر از آن‌طرف، در
ما باز می‌آیی‌ام:
نیست جز
بی درنگ تو، بی صدا

........
در انتظار ردپای عبورت و گرمای حضورت ...
یکشنبه 30 آبان‌ماه سال 1389 21:28
ا.ن.ع
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی.
احوالات؟.
نظرتو راجع به این بگو :
کسی فریاد می زد :
آزادی!
آزادی !
آزادی !
اما همه نرسیده به انقلاب پیاده شدند !
پیشاپیش از بذل توجه حضرتعالی کمال تشکر را دارم .


سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1389 18:56
اعظم آیتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تا حالا اتفاقی گذرت به جایی افتاده که حس کنی اونجا می تونه خونه تو باشه؟! الان همین حس رو دارم . پشت این دیوار حرفها چه به دل می نشینند .
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1389 21:07
ا.ن.ع
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان .
واقعا هم همینطوره که میگی .
ممنونم ازت .
سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1389 21:34
مهدی آقازاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در آشپزحانه ای که کارد نباشد
پیاز از روشن فکری برق می زند.
(ع.باباچاهی)
جات خالی مهدی
بعد اون شبی که تو رفتی با بچه ها آی حال کردیما.(علی ها و عادل و من) فقط جای تو خالی بود.
فدات
شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 11:21
مرتضی ملک محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان.
خوشحالم که اومدم اینجاو
بند آخر شعرت رو خیلی دوست داشتم...
با افتخار لینکتون میکنم...
شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 16:35
اکرم حیدری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
به روزم با شعرهایی برای الهام

یک غزل
و یک مثنوی

منتظرم

با احترام:
اکرم حیدری
یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 11:20
آیدینـ ضیاییـ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
جنبش با (قسمت اول) مطلب "ادبیات این شهر نیاز به پریود ذهنی دارد" به روز شد.
والسلام.
یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 15:29
مسعود اهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان

خیلی وقت خبری از دوستان قدیمی نمی گیری

از کارت خوشم اومد...شخصیتی متفاوت با کارهای دیگرت داشت...و اینکه در ابراز فضا موفق بودی...و بعضا ترکیبات پشت ویترینی که تو شعر های قبلیت غریبه بود حضور نداشت.در ضمن من با ۲ شعر که شما رو دعوت نکرده بودم به روزم.
چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1389 14:37
خوشروی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وبلاگ آینه های ناگهان با مقاله ای با عنوان
آلبوم تبعیض....در هوای مافیایی ادبیات شهر نمی شود نفس کشید
بروز شد
چهارشنبه 10 آذر‌ماه سال 1389 17:48
سولماز نعمتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
من بازم امدم
بازم آپم
بازم منتظرم
...
..
.
پنج‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1389 03:07
موسی زاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خوبی؟
یه وبلاگ جدید زدم توی پرشین!
فیلمایی که می بینم و بیشتر راجع پایان نامم هست رو نقد میکنم
اگه وقت کردی یه سر بزن
پنج‌شنبه 11 آذر‌ماه سال 1389 18:49
مرد خاکستری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اووووووووووووه
میخکوبم کرد
پایان بندیه فووقلعاده ی داشت بدون هیچ گونه تمارضی میگم
کاش اینجا ایران نبود یا اصلا بود مردمش این نبودن و به این طور شعر ها بها میدادند
شاید هم من خیلی خوش اومده و با بقیه نظرم فرق میکنه
منم تو سربازی یه چیزای نوشتم
منتظز نقدتون میمونم
فقط سریع تا مرخصیم تموم نشده
بای
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1389 11:08
مرتضی ملک محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام...
به روزم...
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1389 13:55
وحید ضیائی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر صلیب می خواهم / چقدر رعشه / هر ضربت / فوج پرندگان کودکی ام که مثل ۷ روی کاغذ می پرند و هی هستند...سیاه قلمی تلخ که بنوشدم آبرنگ .

افلیج زبان بریده ی معصوم / تو را کوه در آغوش می گیرد و قنداقت از کمرم چشمه .نمی فهمند کلبه های ده که سینه از باران تشنه نمی ماند این شاش گرامی توست وقتی حلزون ها بر مدار مردمکم سر می تکانند .نمی فهمند و قطار هر دقیقه از میانه ی کوهانم رد می شود و سوت بلند پلیس ها از گلوی نخستین لوکوموتیو مخالف باد می خواند تکرر رود در ادرار / امنیت سیاه چاله ی نافت مهم است : بالا کهکشان دو شیر که از منقار و قهوه ی شبانه می نوشم / پایین به زبان بازی جهان چاله در چاله می نفتمت بو بگیرد تفتنت / بو بگیرد گربه ماهی عید و پوست کلمه ی عیسی وقتی فرو می برد آنی که از غیب جاسوس است ...


دعوتید ...
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1389 18:40
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان قبل از بحثم ..ممنونم که کاملا نگاه خودتو بیان کردی.....
اولا از اینجا شروع می کنم:
شعر فرقش با نثر و سایر گونه های نوشتاری اینه که دارای آن و گوهریه که ازش به " شاعرانگی " یاد میشه .
این دید دیدی است که بیش از نیم قرن پیش قرمالیسم های روس و زبان شناسی مدرن در ابتدا بیان می کرد..مقوله هایی از قبیل ادبیت..و شعریت..که به دنبال آن لفظ شاعرانگی در مفهوم زیبایی شناختی خود بروز کردند...در ادامه دارید
برای پاسخ به این سوال باید تعریفم رو مشخص کنم ، بنده شاعرانگی رو در بکری نگاه و ارائه ی یک دالیت نو و بدیع می دانم...این هم سرچشمه ی همین نگاه فرمالیستی..و البته زیبایی شناختی می باشد.این ارائه باید در مسیر محتوی صورت گیرد و از طرفی وجود متن را نیز به مخاطره نکشد که اگر بکشید آنرا ضدشعر می دانم نه شعر .
ارائه ی این نظر کمی جای تامل دارد...اگر شعری در مسی محتوی گام بردارد..و متن را به مخاطره نکشد..شعر است در غیر این صورت شعر نیست..همانا ضد شعر...این تعریف شعر بود از دید شما..اما ضد شعر رو تعریف نکردید...شما با نقض دیگری....لفظ ضد شعر را بیان کردید.
شنبه 13 آذر‌ماه سال 1389 18:55
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اما واقعا شعر تعریف داره در نگاه سطحی؟
و اگر داره تعریفش همان نگاه زیبایی شناختی و تا حدودی ساختاری و کمی فرمی می باشد...نگاهی که شعر را در مفاهیمی مثل آیرونی...خرق عادت به معنای دالیت نو و بدیع می بیند...در ادامه دارید:من یک گسیختگی ذهنیتی و یک آنارشی واژگانی در متن تان می بینم . این آنارشی ها نمی توانند از نظر بنده انعکاس یک ذهنیت گردند زیرا منطق شان با منطق روایت نمی گنجد و ناهماهنگی پدید آمده که از نظر بنده ناشی از زور زدن است.
گفته شده این آنارشی ها نمی توانند.....زیرا منطق شان با منطق روایت نمی خورد....موافقم این انارشی ها با منطق آیرونی و فرمالیسم نمی خورند..اگر روایت را شما تعریف می کنید و بر شعر تحمیل می کنید..بحثی نیست...هر متنی روایتی است که روایت را خودش تعریف می کند..یا تعریف گریز می کند....متاسفانه فکر می کنم نگاه شما از آن دست نگاهی بود که با چهارچوب های از پیش تعیین شده سراغ متن می روید..و شعر را به قول یکی از دوستانم در مسیر خوانش تاویل نمی کنید..بلکه نوعی زور و اعمال قدرت برای در چهارچوب در آوردن متن که متن با چهارچوب های شما بخورد وجود دارد...این شاید آنارشی تر از اثری باشد که نقد می کنید.
فکر می کنم ابزار شما در تعریف بعضی از ترم های رایج در نقد مثل ....شعر و ضد شعر و روایت و محتوی محوری ..همه در کنار خواست زیبایی شناختی نگاهتان (که فکر می کنم منتقد مخاطب نیست!) باید در جهت دیگر نگاهها بسط یابد...روایت شناسی شما کمی ساختاری می باشد..و مخصوصا دید زبان شناسی تان در باره دال و مدلول یک نگاه انحصاری می باشد...

باز هم به قول دوستی در این نگاه اگر کلمه ی شانه بیاید باید مو و زلف هم بیاید..در یا بیاید باید ماهی هم بیاید..نوعی دال سازی که خود محصور هم اند...و شعر بسته ای را ایجاد می کنند..شعری که قصد به چالش کشیدن هیچ فضایی را ندارد.
جمعه 26 آذر‌ماه سال 1389 00:07
موسی زاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی
شعرتم پایانش خیلی خوب شده
فوق العادست اساطیر یونانی
من از متولد شدن زئوس و کرونوس خوشم میاد
راستی اگه زنده باد بلاگ اسکای
دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 16:03
جوان ایرانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام . وبلاگ خوبی دارید . موفق باشید . به ما هم سر بزنید خوشحال میشیم.
دوشنبه 29 آذر‌ماه سال 1389 23:13
شیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالب بود...
سه‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1389 12:46
بهارک خرمی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یلدا مبارک
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 15:42
نیلوفر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همه ی این ها زیر سر آتش بود؟

ما نبودیم که راه دادیم اش آتش را؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد