X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

تبعید

دنیا دارد کوچک می شود
فاصله ها نزدیک
اما تو هر روز دورتر می شوی از من
در این دهکده ی مضحک
من یک تبعیدی ام
و مجبورم
هر صبح 
دوباره خودم را به خورشید معرفی کنم
اینجا هم زمان می گذرد
اما پیرتر نمی شوم
چشم هایم
بهتر از قبل
نبودنت را تایید می کنند
و دندان های جدیدی درآورده ام
که فقط 
به درد جویدن تقویم می خورند
اما دستهایم
دستهای بیچاره ام
از دست های تو که جدا شدند
دیگر به جیبهایم برنگشته اند
باید جایی بین سلام
خداحافظ
یا به امید دیدار
فراموششان کرده باشم...

مهدی اکبری فر
تاریخ ارسال: یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 10:51 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (12)
یکشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1390 11:07
لیلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست عزیز ما تمام زندگی در حال تبعید هستیم باید دوید تا به مقصد برسیم
جمعه 25 شهریور‌ماه سال 1390 01:13
لطف اله
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممنون از نظر لطفتان من
همیشه از خواندن شعرتان لذت برده ام موفق باشید
دوشنبه 28 شهریور‌ماه سال 1390 16:33
علی شهیب زادگان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام، مثل همیشه(!) بعد از مدتها به روز شده ام/
با یک دو بیتی ، یک رباعی و یک مثنوی کوتاه
پنج‌شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1390 11:32
جیرجیرک شب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
salam
besyar ziba boooooooooooooooooooood
شنبه 2 مهر‌ماه سال 1390 22:42
sajjad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلم
دلمون گرفت
وبلاگت قشنگه
بهم سر بزن
خواستی تا همو لینککنیم
منتظرتم
یاعلی مدد
یکشنبه 3 مهر‌ماه سال 1390 07:39
مهدی آقازاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سالاملار
من قاییتدیم یئنه ده "شورابیل ده نفت داشییان گمی لرین نریلتیسی" له.
دیرلی اونرلرینیزی گوزله ییرم.
[گل]
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 10:52
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی جان...

کارت رو خوندم..در اواسط کار اجرای خوبی داشتی...مسئله برای من تغییر بود..بین ایستگاه هایی که گذر می کردی...مرز میان ایستگاها...شاید سلیقه باشد اما شاید نباشد ...الزام گذر از هر توضیح در ترکیبات تو...به چشم نمی خورد...یا بهتر است بگویم ایستگاهی که در آن می ایستی به ایستگاه بعدی پرت نمی شود..اشتباه نشود منظورم ارجاع نیست..یا ارتباط...از بعد نشانه شناسیک..ارجاعات تو در هر ایستگاه تمام می شود..چالشی برای ایستگاه بعدی بوجود نمی آید این شاید به دلییل نبود عنصر تصویر در کار هست..چرا که شعر روایت می شود...و بیشتر حرف می زند تا اینکه نشان بدهد...اما در اواسط کار باز هم در بعد روایی موفق عمل می کند...

موفق باشی...به من هم سر بزن گاهی
یکشنبه 10 مهر‌ماه سال 1390 22:06
احسان محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
بروزم و منتظر
با کمی درد دل و شعری...
چشم انتظار هستم تا بیایید
سه‌شنبه 12 مهر‌ماه سال 1390 11:22
آیدینـ ضیاییـ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
جنبش با مطلب "مساله ی قیام قضیب!" به روز است!
والسلام.
یکشنبه 24 مهر‌ماه سال 1390 13:36
حسین مرادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام یئنی بیر ایشله ده یرلی اونرلریزی گودورم
پنج‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1390 00:59
شیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در این دهکده ی مضحک
من یک تبعیدی ام
و مجبورم
هر صبح
دوباره خودم را به خورشید معرفی کنم



زیبا بود...!
جمعه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1391 15:54
فرزانه مرسلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هنوز میوه ی ممنوعه می خوریم
و هر روز به زمینی دیگر تبعید می شویم
همه از عشیره ی نور و گیاه بودیم
یک روز آینه هامان شکست
و ما هزار چهره شدیم.
هیزم شکن!
آن چوب ها که خانه ی تو را گرم کرده است
درختِ اِعتمادِ من بود.
چگونه دندانِ نگاهِ ماهیگیر
گلویِ عشق ِمرا می جوید
وقتی در آب هایِ گِل آلود
احساسِ من غرق می شد؟!
و عشق
که به شرطِ چاقو نجیب بود
اکنون کنارِ خیابان نشسته است
و انگشت های کشیده اش را
جذام می جود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد