X
تبلیغات
زولا

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

دوستت دارم...

روزگار، خیلی عجیب و غریب ، درهم برهم و قاطی پاتی شده بود...هفته پیش تعطیلاتی پیش آمد و رفتم اردبیل... همان اردبیلی بود که میشناختم.همانقدر سرد. برفش همانقدر لذت بخش. آدمهاش همانقدر... داشتم کیف می کردم از این آرامش کوتاهی که نصیبم شده بود تا اینکه خبر درگذشت بروسان و اسلامی و دختر خوردسالشان را شنیدم و غافلگیر شدم. شعرهای بروسان را بسیار دوست داشتم و متاسفم از این که دیگر نیست ...خیلی کلنجار رفتم با خودم که معنی مرگش را بفهمم... که یعنی چه که مرده؟..یعنی چه که دیگر در میان ما زنده ها نیست؟... حس و حال وقتی را داشتم که هومن رفت... باز هم نفهمیدم مرگ را:

ولی من

چیزی از مرگ نمی دانم

حتمن به سرزمین عجیبی رفته ای

که درختان بیشتری دارد



تعطیلاتم خیلی زود تمام شدند. برگشتم به تهران لعنتی . به تهران صبح کله سحر از خوابگاه بیرون زدن و شب بازگشتن. فقت تنها چیزی که اینجا برایم داشته کمی شعر بوده است... کمی شعر که " تو " را کم داشته اند همیشه...


بر کاغذ ها نوشتم

شعرهایی را که دیشب برایم خوانده بودی
شعرها یکی یکی کلمه شدند
یکی "درد"
یکی "تنهایی"

یکی...

یکی می خواست که "دوستت دارم" شود
اما " دوستت دارم"
بیش تر از یک کلمه بود
می خواست که زخم شود
اما بزرگتر از اندازه ی قلبم بود


پروانه شد و

بر پلک هایم نشست..

تاریخ ارسال: دوشنبه 21 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 22:26 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (14)
چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1390 03:02
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرگ مرگ است
انسان مرگ رو برای یک حذف شدن غریب به کار میبره
رفتن به ناکجا
چهارشنبه 23 آذر‌ماه سال 1390 22:45
احسان محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چشم به راه نشستم که بیایی
با یک ترانه به روزم
افتخار میدهید؟
سه‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1390 19:26
هوخشتره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرگ همیشه جریان داره,این جریان زندگیه که به راحتی قطع میشه.
پنج‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1390 12:36
حسین مرادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
داداشی گوزلرینه تاپشیر بیزی اونوتماسین
آددیملارینی گودورم باش ویرسان
شعرلی یاشا
یکشنبه 4 دی‌ماه سال 1390 19:49
پیام جهانگیری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام بر مهدی عزیز.
ممنونم.
چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390 01:30
حمید آقاجانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یکی می گفت... تهران برای شعر شدن شهر کوچکیست
چهارشنبه 7 دی‌ماه سال 1390 12:59
مرتضی ملک محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدر سخت است...
پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390 11:44
محسن اصغری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فوق العاده بود مهدی جون.
پاسخ:
فدات
پنج‌شنبه 8 دی‌ماه سال 1390 14:23
اسد نیک فال -فریاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیز
حال شما؟
نقد شعر وقتی بی غرض و بی مرض بشه
هم خوبش خوبه هم بدش
از حضورت و صداقت لحنت ممنونم
راستی وقتی شعراتون رو خوندم غمی شیرین بهم دست داد
پاسخ:
پاینده باشید..
شنبه 10 دی‌ماه سال 1390 14:39
حسین مرادی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام جیرانیم
یئنی بیر ایشله گودورم سنی
پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1390 10:00
آیدینـ ضیاییـ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام.
جنبش فردا 16 دی با مطلب "نقد اساسیِ آیدین ضیایی به آیدین ضیایی!"با نشر یک شعر و نقد آن به روز خواهد شد.
والسلام.
پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1390 12:51
دشمن زیاری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام نازنین
من همون ارادتمند شما هستم
دوستت دارم جاودانه
فدای مهدی عزیزم
پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1390 16:46
سمیرا پیرزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام

ممنون که سرزدین ولی انگار نقد یادتون رفت

پست قبلی تصویرای جالبی بود ولی با شال بنفش و پالتو زرد و... شبیه هیچ تویی نمیشه

موفق باشی
پنج‌شنبه 15 دی‌ماه سال 1390 20:24
زینب برزگرماهر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
پروانه شد و بر پلک هایم نشست...


شعری که نوشته بودین تو پست های قبلی کاش لب نداشته باشد عالی بود. پایان غافل گیرانه ای داشت. خیلی لذت بردم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد