X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

خدا باید ...


خدا باید بارانیش را بپوشد و
به دیدار ابرها برود
وگرنه از این همه گلوله
یکی را در آسمان
و دیگری را بر شقیقه درخت
خالی خواهم کرد...

تاریخ ارسال: شنبه 29 بهمن‌ماه سال 1390 ساعت 19:23 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (6)
یکشنبه 30 بهمن‌ماه سال 1390 12:04
مرتضی ملک محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آفرین.
سطر اول و دوم شعرت رو میتونستی پشت سرهم و در یک سطر بنویسی. یا اگر میخواستی توی دوسطر باشه باشه باید کمی تغییر کمی تغییر میدادی تا از لحاظ موسیقیایی این پتانسیل ایجاد بشه.
دوشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1390 11:58
عادل قلی پور
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آقا این اسلحه تو گرفتی دستت هرجا میاد شلیک میکنی کسی هم کاری به کارت نداره!اینم امنیته ما داریم؟!!!

دو سطر اول شعر خیلی زیباست.بیشتر از نظر حسی و تازگی که داره من خیلی دوسش دارم. ولی نمیتوانم ادامه ی شعر را با دو سطر اول مچ کنم.اینکه چرا اگه خدا به دیدار ابرها نره گلوله ای در شکم آسمان و درشقیقه ی درخت خالی می کنی!
سبز مانی...
سه‌شنبه 2 اسفند‌ماه سال 1390 19:46
الهام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
میشه ب وبم سر بزنید
یه شعر نوشتم نظرتون رو می خواستم
چهارشنبه 10 اسفند‌ماه سال 1390 14:29
حسن معصومی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
"هینار" به روز است
منتظر نگاهتان هستم

هینار[گل]
یکشنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1391 15:58
سولماز نعمتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام و خسته نباشید
کوتاه هایت را خواندم
اولی قوی تر بیان شده بود و تصاویرش نابتر بود.در شعرهای دیگر هم مثل آخری جاندار و پرمغز بودند
با "من برای تو" به روز شده ام
منتظر نقد و پیشنهادهای ارزنده تان هستم
سبز بمانید
چهارشنبه 19 مهر‌ماه سال 1391 11:23
شهرآشوب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام حاج مهدی... بیا بابا دیگه چقدر دعوتت کنم؟ نوری ام
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد