X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

خوب می شوی

(1)

خوب میشوی عزیزم

طوری که نیست
این قرص ها را که بخوری
کنار تو دراز می کشم
با هم به خواب های دراز می رویم
و کمی دورتر از این روزها
در اتاقی دیگر
بیدار می شویم...



(2)

من اگر می گویم عید
منظورم همین لحظه کوتاه است
که تو از مقابلم می گذری . . .


(3)
نه اینکه فکر کنید این آبها
همه از کوه می آیند
و به دریا می ریزند
خودم دخترانی دیدم که با دریا به ساحل می آمدند
آخرینشان دامن و بلوز آبی داشت
پابرهنه
سمت کوه راه افتاد


مهدی اکبری فر


از من بخوانید:

شعر و موقعیت هستی شناختی آن(جستاری در هستی شناسی شعر در زمان حال)

در جستجوی متن‌ و صحنه(نگاهی به اجرای "واقعه در مراسم سودابه خوانی" به کارگردانی توحید معصومی)

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 01:10 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد