X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

تو را من فارسی دوست دارم

به دنبال کلمه های مشترک
به هم میریزم جمله ها را
به هم میریزم شعرها را
با حرف تازه ای که در چشم هایم هست
در چشمهای تو نگاه می کنم
در چشم های من نگاه کن
تو را من فارسی دوست دارم

شعرها پرواز می کنند در زبان من
موسیقی پرواز می کند در زبان من
مخصوصا صدای غمگین بالابان
من این شعر و موسیقی را
صدای غمگین بالابان را 
به بند می کشم و تقدیم می کنم به تو
با همه حسرتی که در زبان من است
ترجمه می کنم به زبان تو
که دوست داشتن من را
به زبان خودت بیاموزی

اگر لازم باشد حتی
کوهستان را
کوچک می کنم
اندازه ی یک کلمه
بعد ترجمه اش می کنم به زبان تو
به زبان آشنای کوه های کرمانشاه
پلی می زنم
از تمام کتاب هایی که خوانده ام
به تمام کتاب هایی که خوانده ای
و در شبی روشن
به انتظار تو می نشینم ...

تاریخ ارسال: دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:06 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (6)
دوشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1391 21:25
فرزانه مرسلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر

شاید اولین ویژگی بارز شعرت وجه احساسی آن باشد که
گه گاه با بازی های زبانی توامان گشته .
به نظرم کار شاعر آوردن یک سخن تازه است، و بر اساس تمامی قواعد شعری ( البته اگر شما ،هم مسلک دوست آنارشیستتان نباشید!) این سخنان تازه باید با ایجاز همراه باشد وگرنه گزارش یک ماوقع عشقی هر چقدر هم با تصاویر خوب و یا حتی دلخراش همراه باشد نمی تواند شعر تلقی شود.
تلاشت برای گنجاندن تصاویر انتزاعی کار را شاعرانه تر
کرده است...
توی شعرت به نظرم بیش تر برای ابلاغ پیام تلاش شده و کفه ی زیبایی شناسی پایین تر از دیگر سو هاست...می توان گفت اگر جناب شاعر کوتاه تر سخن می گفت چه بسا موفق تر می بود...
ولی در کل به قول دوستی: خوشمان را آمد.
شاد مانی
پاسخ:
با تشکر بسیار زیاد جهت وقتی که بابت مطالعه شعرم و نوشتن این نظر کرده اید:


اینکه می گویید مهمترین ویژگی شعرم احساس آن است را قبول دارم چه اینکه شعر بی احساس را باور ندارم. البته که هنر به دنبال تازگی و تازه کردن است . درباره ی ایجاز باید بگویم تا اینکه ایجاز چه باشد خانوم مرسلی .. فکر می کنم در تعریف ایجاز مشکل دارید . ایجاز لزوما کوتاه نوشتن نیست بلکه اندازه نوشتن است. وقتی حرف شما را می توانم بپذیرم که شما بگویید فلان سطرهارا اگر حذف کنم لطمه ای به شعرم نخواهد خورد و شعر قوی تر می شود.
دوم اینکه هیچ ماوقع عشقی در این شعر شرح داده نشده است . "ماوقع" عموما معنی آنچه اتفاق افتاده را می دهد در حالیکه در اینجا حرفی از اتفاق نیست و روایت تامی هم در کار نیست.
لطف کنید پیامی را که این شعر می خواسته ابلاغ کند را به بنده هم ابلاغ فرمایید تا من هم از این بابت روشن گردم ، همچنین سوهای دیگر شعر را هم بر بنده بشمارید که ببینم سوی زیبایی شناسی از چند سوی دیگر کوتاه تر است؟
سه‌شنبه 9 خرداد‌ماه سال 1391 11:03
فرزانه مرسلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر


ادبا علم بلاغت کلام را به سه نوع تقسیم کرده‏اند: ایجاز, مساوات و اطناب.
به نظر میرسد که شما در تعریف ایجاز به بیراهه رفته اید، به اندازه نوشتن،مساوات است نه ایجاز!
ایجاز مختصر ساختن کلام است به این شرط که به معنى خللى وارد نیاید ...
در اشعار کلاسیک شاعر بر اساس ضرورت وزن و قافیه لازم است ساخت نحوی بیان را نگهدارد بنابرین تا حدی درگیر است ولی در شعر آزاد دست شاعر باز تر است.
این شعر جدا از اینکه مصراع و کلمات زاید دارد ، در کلیت خود نیز به حشو گرفتار است. می توانستید از سطر های اضافی
(عمومن میانی) بپرهیزید و با ارائه یک تصویر قوی، تمام منظور خود را به مخاطب برسانید.
در ضمن من مخاطب در درک حس نهفته در متن هیچ نیازی به کمک رفتن از تخیل خود ندارم. پیام به راحتی منتقل میشود... حالا این ممکن است به سادگی و بی پیرایه بودن شعر برگردد و یا تکرار یک مضمون در کل شعر.
توجه داشته باشید بحث ارزش گذارانه و داورانه نیست صرفا یک نظر است.
چهارشنبه 10 خرداد‌ماه سال 1391 21:54
نسرین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام. شعرتون واقعا زیبا بود ولی از یکسال قبل که کاراتون رو دنبال می کنم کارای کوتاهتون رو خیلی بیشتر دوست دارمو خوشحالم که دخترخالم(سولماز نعمتی) آدرس چندتا وبلاگ رو داد که یکیش وبلاگ شما بود و همیشه لذت بردم از کاراتون
پاسخ:
ممنون دوست خوب
پنج‌شنبه 11 خرداد‌ماه سال 1391 09:35
عذرا روحانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوشحالم که روزم رو با خوندن یه شعر زیبا آغاز کردم
پاسخ:

پس روز خوش
دوشنبه 15 خرداد‌ماه سال 1391 08:44
مرتضی ملک محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
در حالی که هنوز تجربه های ۷۰سال پیش اروپا را می روند و فکر میکنند آوانگاردند جای خوشحالی دارد که آدم اول صبح بیاید و یک شعر خوب بخواند و لذت ببرد. فکر میکنم بیشتر از هرچیز این سادگی عصیانگر به خاطر آشناییت با ادبیات روز دنیا باشه. هرچند شاید همین تجربه هایی که تو داری میکنی ۲۰سال پیش در آمریکا اتفاق افتاده باشد. اما مهمتر از هرچیزی بومی کردن این عناصر است.
و فکر میکنم توی این کار موفق بودی.
پاسخ:
لطف داری مرتضی جان
دوشنبه 5 تیر‌ماه سال 1391 22:41
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یک نفر دیشب مرد. یک نفر که با من بسته بود ! بسته بود یعنی جزو بستگان بود.اما او خیلی پیش از اینها مرده بود، مگر مردن به چه معناست ! و زنده بودن ؟! خیلی ها برای آدم زودتر می میرند! زودتر از آنکه فکرش را بکنی و فکرش را بکنند! یعنی دیگر جایی در زندگی تو ندارند و تو جایی در زندگی شان نداری! زنده بودن هامان به رابطه هامان بر می گردد... مگر نه؟
پاسخ:
اما وقتی هنوز در زندگی تو یک عالمه جا برایشان پیدا می شود اما در زندگیشان جا نداری چه؟
یعنی می شود آدم بمیرد اما نمیرد؟
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد