X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

روزی روزگاری ..

روزی ، روزگاری
مردی که همه شماره ها را فراموش کرده بود
گوشی را گذاشت،
دورتر
زنی که همه لباس هایش را در آورده بود
خودش را در ماشین لباس شویی انداخت،
خیلی خیلی دورتر
یکی
که معلوم نبود زن است با مرد
داشت برای آخرین بار از خانه دور می شد...
مردی که همه شماره ها را فراموش کرده بود
تلویزیون را روشن کرد:
مسابقه بخت ازمایی
نفر اول
می توانست به همه دنیا سفر کند
نفر دوم
برنده ی خانه ای بود
هر کجا که دوست داشته باشد
و نفر سوم
می توانست با تلفن حرف بزند،
هر چقدر که دلش بخواهد.
اما مرد شماره اش را فراموش کرده بود
تلویزیون را خاموش کرد
و از خانه خارج شد
زن هنوز داخل ماشین لباس شویی می چرخید
نفر سوم داخل خانه شد
گوشی را برداشت
و دکمه <Redial> را فشار داد
زن از ماشین لباس شویی بیرون آمد
و شروع به شمردن کرد
1....2....3....
هیچ تلفنی
در هیچ کجای جهان زنگ نخورد
مرد سیگارش را روشن کرد
زن به رخت خواب رفت
و نفر سوم
به این فکر می کرد
که کسی
باید شماره ها را پاک کرده باشد...


مهدی اکبری فر

تاریخ ارسال: جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 21:55 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (14)
جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1391 22:09
سایت پادشاه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام گرامی
به منم سربزن
خالی از لطف نیست
مطالبی توش وجود داره که به کار وبارت میاد
نظرتم راجع تبادل لینک بگو
منتظرم همین امشب
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391 10:42
مرتضی ملک محمدی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مهدی.
واقعا نمیدونم راجع به این شعر چی بگم. خودت میدونی اهل این نیستم که الکی تعریف کنم از شعرت. ولی این بهترین شعری بود که تا حالا ازت شنیدم. نمیدونم...شاید این برگرده به خود من. که با این شعرت زندگی کردم.
مرسی...
پاسخ:
ای مرتضی جان، لطف داری
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391 14:50
شیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست
خیلی زیبا بود...شاعرش خودت هستی؟
هز دیدن وبلاگت هیچ وقت خسته نمیشم...
پاسخ:
سلام
بله

ممنون دوست عزیز
شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391 20:17
نسرین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام. چندین بار خوندم و چندین بار لذت بردم. تصاویر شعریتون همیشه نو و بکره به خاطر همین هیچ وقت از خوندن شعراتون خسته نمیشم. ممنون که منو چند دیقه ای از فکر روز هشتم تیر(کنکور ریاضی) در آوردین بیرون!
پاسخ:
امیدوارم موفق بشین
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 14:03
اللهوردیزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آفرین....آفرین
پاسخ:
ممنون جناب اللهوردی زاده ...
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 14:08
سیده عذرا روحانی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
سایت نو مبارک.لینکتون تغییر کرد
شعرتونو هم دوست داشتم
موفق باشید.
پاسخ:
ممنونم
لطف کردین
شنبه 27 خرداد‌ماه سال 1391 15:02
فرزانه مرسلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام دوست خوبم
این شعر رو اولین بار از زبان خودت شنیدم راستشو بخوای اون موقع زیاد بهم نچسبید ... احتمالا حواسم سر جایی که نباید بوده!
ولی الان خستگی راه رو از تنم درآورد ...
پاینده باشی

در ضمن لطف شعرت این دفعه به بلند بودنشه!
نقدش هم میکنم به موقش...!
یکشنبه 28 خرداد‌ماه سال 1391 09:59
ناتانائیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خیلی دورتر
یکی
که معلوم نبود زن است با مرد
داشت برای آخرین بار از خانه دور می شد...
به توصیه ی دوستت مرتضی که توی وبلاگش گفته بود اومدم اینجا
شعرت رو دوست داشتم
از این جور تصاویر خوشم میاد

مانا باشی
پاسخ:
دم مرتضی گرم :)
پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1391 22:14
همکنون...
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه کسی باید شماره ها را پاک کرده باشد ؟
پاسخ:
تنها آن‌کس که به دوزخ می‌رود اوریدیس را بازمی‌یابد؛ تنها آن‌کس که کارد برمی‌کشد اسحاق را به دست می‌آورد (ترس و لرز).
جمعه 2 تیر‌ماه سال 1391 00:56
سهراب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مهدی جان لذت بخش بود.
پاسخ:
ممنون از لطفتان
شنبه 17 تیر‌ماه سال 1391 15:57
حسین فروتن
امتیاز: 0 0
لینک نظر

...فندک می زنیُ و می بینی

فاضلاب

دریای شهرنشینی است...

و چه قدر جای ماهی ها

میان قورباغه ها خالی...
------------------

سلام ... با شعری جدید ... منتظر قدومتان
سه‌شنبه 27 تیر‌ماه سال 1391 13:39
پریسا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام:)
شعرتونو دوس داشتم...


یه داستان نویس نوپا دوس داره نظر شما رو در مورد داستانش بدونه... ؛ایستگاه آخر خوشبختی؛

شاد باشید.
سه‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1391 10:45
scrimmage
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی واسم سخت بود که دوستای شاعرم رو پیدا کنم و خدارو شکر پیدا کردم
یکشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1391 16:23
بیگانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
بعد مدتها با "شور" به روزم
دعوتید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد