X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

عاشقی بود ...

دیشب مرد
با چشم هایی که تا ابد بوی قهوه می داد.
سرد،
مثل صدای زنی آن طرف خط،
شماره ای که با دو صفر شروع می شود،
بوق ممتد
و پاکت خالی سیگار.
حتی بعد از مرگ هم
اندوه تاریک چشم هایش را
کسی نفهمید.

عاشقی بود
با چراغ های خاموش
در بزرگراهی بی انتها ...
مهدی اکبری فر
تاریخ ارسال: جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1391 ساعت 01:57 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (6)
سه‌شنبه 14 شهریور‌ماه سال 1391 07:50
علی رضانوری - همدان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام شاعر مهمان شعرهایت بودم نویسا باشی مدام
جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1391 00:25
shima
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ziba bood ...mercy
پاسخ:
ممنونم ...
دوشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1391 18:53
مسعود آهنگری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
زیبا بود...تصویر سازی خوبی ..داشت...گرچه چشم و قهوه کلیشه شعر ما هستند..باز مهم نیست زیاد...اینجور نقدها هم کلیشه شده اند!!

فقط تصویر سازی خوب ابتدای کارت...بوق ممتد...شماره ای با دو صفر...در ادامه به توصیف بسنده میکنه..و احساساتی میشه..نه از نوع سانتی مانتلیسم خودش..نه بل نوعی با تصویر ابتدا تموم نمیشه..نوعی بسندگی در تو انگار به شرذوع خوب ایجاد میشه....حتی بعد از مرگ هم
اندوه تاریک چشم هایش را
کسی نفهمید...زیاد جمله قوی به نسبت ابتدا نیست..حس رو کار ندارم...شاعرانگی..و نشان دادن آن اندوه تاریک....بیشتر بیان می شود...تا تصویر شدن...شاید چون نیاز به ادامه شعر نداشتی...در هر صورت مرسی...تا یادم نرفته..بخش پایانی مقاله زبان و مسئله دیگری اماده خواندن است
پاسخ:
ممنون مسعود جان
چهارشنبه 22 شهریور‌ماه سال 1391 14:59
نسرین علیزاده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بسیار زیبا. دست مریزاد مهندس
چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1391 12:33
صدف حقیری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پی گیر نوشته هاتون هستم :) خیلی به دل میشینن. شاد باشین
پاسخ:
ممنون از لطفتون
چهارشنبه 29 شهریور‌ماه سال 1391 14:12
بالماسکه لعنتی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خوبین/؟
خوش میگذره
نمی دونم الن چی کاره شدین؟
درستون به کجا رسید
زندگیتون اونجا چطوره
زیاد کامنت گذاشتم تا دستم به دوستام برسه اما نشد

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد