X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

معلمی ساده ام...


ببخشید
شماره پرسنلی ام را فراموش کرده ام
معلمی ساده ام که حقوقش
برای دوست داشتن هیچ کس کافی نیست
نیمی از روز سر کارم
و اگر حوصله داشته باشم
نیمه ی دیگر را فکر می کنم
در حالی که کتاب می خوانم
فیلم می بینم
یا شعر می نویسم.
باران همیشه بعد از آن می بارد
که من فراموش می کنم چتر بردارم
پاهای این همه رویایم همیشه
آنقدر بلند بوده که
حوصله ی شبهایم را سر بریده
شده ابری سرگردان
که در زمینی بدون آسمان گرفتار شده
با سیگار بهمنی بر لب
و فندکی که هیچ کجای دنیا را روشن نخواهد کرد...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1391 ساعت 20:18 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (4)
سه‌شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1391 12:31
اسماعیل شریف نژاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من برای اولین بار با شعر شما در سایت متن نو مواجه شدم . از نزدیک بودن شعر به گفتار و اجرای شاعرانه روایت در شعر های شما خوشم می آد و زبان روان و کلمات نزدیکی که دارید و اینکه در اجتماعی بودن اغراق نمی کنید و در جامعه هنرمند باقی می مانید
ولی حس می کنم پیوستگی ساختاری اشعار کم هست و اینکه روایت هایی که مطرح می شوند و طرها خیلی سر سری کنار هم آمده اند فکر می کنم ارتباط ساختاری ضعیفی دارند باهم
خوشحال میشم نظرتون رو درباره شعرم بدانم
دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1391 14:52
سید هادی نژاد هاشمی(ه.مبهوت)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بادرود
در کلبه جدید بعد از غیبتی طولانی منتظرم...

http://mabhot57.blogfa.com
دوشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1391 17:19
فرزانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
و فندکی که ...
شنبه 8 تیر‌ماه سال 1392 01:18
شراره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
از این جمله بیشتر از همه لذت بردم.. : « معلمی ساده ام که حقوقش برای دوست داشتن هیچ کس کافی نیست »

حقیقتِ تلخی داشت..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد