X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

اگر داد این است بی داد چیست؟

تنهایی گاهی تنهاترین  چیز ارزشمندی است که از تمامی موجودیت ها و کیفیت های اطراف خودت می توانی به آن بسنده کنی و دلخوش باشی. آنگاهی که بندهای ارتباط نزدیک و دورت مختل می شوند و دیگر قادر به بازسازی رشته ی اعتماد گسیخته میان خودت و کسان نیستی و یا نمی خواهی که باشی، کشف این واقعیت می تواند دلخوش کننده و یا حتی دلپذیر باشد. بار دیگر به خویش بازگشتن، و بار دیگر آزمودنِ درون در مواجهه با خود، همان چیزیست که تو را مرتبه ای به عمق خواهد برد، اما اگر آگاه به وضعیت نباشی و خود را به کل مبرا از یافتن راهی به بیرون ببینی، چه بسا که این عمق تو را فرو کشد و غرق کند و امکان دَمی دیگر را از تو برباید.
این روزها مشغولم به دوباره خوانی پاره هایی از شاهنامه، داستان داستان ها یعنی قصه ی سهراب را بار دیگر خواندم و هم چون همیشه باز در حیرت ماندم، نه از فصاحت و چیره دستی فردوسی که از ژرفای دانش او و شناختش از بنیان ها، که چه نیکو پرداخته به داستان یک "پسر کشی". این بار اندیشیدم که سهراب آیینه ی تمام نمای تمامی آینده ایست که به دست پدران و گذشتگان از پیش نابوده نوشته شده و نابود گشته. از این در کمند جهل پیشنیان افتادن و به دام بی قضاوت و شناخت از آنچه پیش رو می تواند باشد، فروغلتیدن. همان که هر بار اهل سنت و محافظه کاران کرده اند در برابر پیشروان و بنیان سازان : کشتن، کشتن و کشتن. این کشتن چه تیغ تیز رستم ها بر سهراب ها باشد، چه کشتن بارقه های نبوغ و پیشرفت با دشنام ها و سنگ اندازی ها و کارشکنی های مردمان بر دگراندیشان، همه به ماتم پر آب چشم این سرزمین می انجامد. افسوس که حقیقت، این گوهر ناپیدا، همواره دیر از کان و معدن خویش بیرون آمده و چه بسیاری زمان ها که چهره صاحبانش را در نقاب خاک کشیده دیده. اگر داد این است، بی داد چیست؟

گزارش دیگر از جشنواره ی تئاتری است که هفته ی گذشته در اردبیل برپاشد. هفت نمایش اما دریغ از یک تئاتر. گرچه از انصاف دور خواهد بود تلاش ها را نادیده گرفتن و در حساب نیاوردن شرایط ناگواری که اهل تئاتر سر در گریبانش دارند، با این وجود، انتظاری بیشتر می رفت. "بوی تند نارنجی" از جعفر موسی زاده و "دوخواهر" به کارگردانی الهه زحمتی که اقتباسی بود از کلفت ها نوشته ی ژان ژنه، بیش از همه توجهم را جلب کرد. دوست داشتم "دل و دشنه" با همه ی ضعف هایی که داشت، بهتر اجرا می شد چرا که ایده پتانسیل تبدیل شدن به یک کار ماندگار را دارد.  در این میانه اما، سرقت درخشان ترین نمونه ی نمایشنامه ی آلمانی، به مسلخ بردن و مثله کردن آن، و بدترین از همه چیز، به نام خود زدن آن شرم آورترین رویدادی بود که می توانست اتفاق بیافتد. از این رو سکوت نکردم و در برابر دیدگان بسیاری و در جلسه ی نقد و بررسی این اثر، آنچه حق بود و حقیقت، بر حاضران اعلام کردم و خرسندم از اینکه در برابر وجدان خود سربلندم. با این همه شرم بر ساکتان و سر به زیر افکنان خواهد ماند...

تاریخ ارسال: یکشنبه 26 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 06:13 | نویسنده: مهدی | چاپ مطلب
نظرات (1)
پنج‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1393 11:06
اسماعیل شریف نژاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام آقا مهدی اکبری فر
چاکریم
سلامت باشید
آقا مهدی شماره تلفنت رو بده که صحبت کنیم یه سر بیایی یزد
منتظرم
در ضمن وبلاگ را حلاوتی دگر است
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد