چه گناه بی لذتیست زندگی
وقتی پای هیچ درخت سبزی وسط نباشد؛
تو قبلا مرده ای
پس درک کن
اگر به هر گلدان که می رسم
بکارم:
ساقه های گسسته ی بازوانت را.
مهدی اکبری فر
زیباترین مستند جهان
مجموعه حیات وحش بی نظیر(حیات) زیرنویس فارسی محصول ۲۰۰۹ |
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید! روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
چه گناه بی لذتیست زندگی
وقتی پای هیچ درخت سبزی وسط نباشد؛
تو قبلا مرده ای
پس درک کن
اگر به هر گلدان که می رسم
بکارم:
ساقه های گسسته ی بازوانت را.
مهدی اکبری فر
شاید صدتا بودند
شاید هزارتا
شاید هم بیشتر
گنجشکهای کامیکازه
از شهر آمدی بودند
و برای سربازها
اعانه جمع می کردند.
مهدی اکبری فر/۲۰ دیماه ۱۳۸۸/سایت مرکزی دانشجویان دانشگاه تبریز
ساعت : ۱۲
اینجا تهران است
روبه روی بانکی نشسته ام
و در عبور ماشینها به دستپاچگی گربه ای نگاه می کنم ؛
مردانی به طرف بانک می آیند
با لباسهایی اتوکشیده
عینکهایی بر چشم
تفنگ هایی در دست
و گونی هایی که پر از فاخته است.
.
.
.
ساعت از دوازده گذشته
نمی دانم اینجا کجاست
همه ی فاخته ها پر کشیده اند.
مهدی اکبری فر ( بدون دال )
این طوری
نه من به تو می رسم
نه تو به من
امشب آخرین فرصته :
ماه معشوقه گرگهاست
و وقتی تقریبا ۹۰ درصد شهر عقلشون پاره سنگ برداره
قطب نماهام از کار می افتن.
همه ی رخت خوابهای تنها به پرواز در می آن
و تا نزدیک ترین ستاره های درخت دار بال می زنن
اونجا
رخت خواب های نر لالایی هاشونو می خونن
رخت خوابهای خوشگل رو تور می کنن
و رویا اولین رنگها رو می بینه.
من لالایی زیاد بلد نیستم
تو کفشهای نقره ت رو بپوش
و یکی از درها رو باز بگزار
باد بقیه کارها رو می کنه
و این جادو فقط تا صبح دووم می آره.
کجاست پرچمم؟
کدامست خانه ام؟
این بوی آتش صفحه ی چندم است؟
آوازی برای آب نیست؟
سوره ای سرد میدمد این باد
پیکر بی نماز خاک را
و مویه مویه صبر می ریزد از ابرها
حالا که درد
بیش از این طاقت پاهایم را ندارد .
من گم شده ام
" باشد که آسمان عبرت گیرد"
کجاست پرچمم؟
دارم زمزمه ی رنگهایی را به یاد می آورم
بهشت از سنگینی کلمه ها هبوط کرده
دستهایم از سردی بی سلامی بودن مرده اند
من آخرین پسر شهرم ،
باید بروم
و باخونی که می چکد از پاهای برهنه ام ، داغ داغ
ریگهای جهنمشان را لعنت کنم
" باشد که زندگی دوباره ببارد "
کجاست پرچمم؟
چشمهایم را در بلند ترین تپه کاشته ام
از اینجا به بعد را باید پرواز کنم،
با آوازهای به جا مانده از پرچمم به اهتزاز درآیم،
فریادی شوم از صفحات مقدس
و پسران دور از خانه را بخوانم:
"پدرانتان از پی آب رفته اند در کشتزارهای خون
مادران را دیده و در یکی شده ،
برگردید ، برگردید..."
"باشد که پس ازاین همه سال بیدار شوند "
باشد ، باشد ،اما
کجاست پرچمم؟
اینجا صفحه ی آخر است به گمان
جاده ها برای چشمانم مسافرانی آبستنند
پسران به خانه بر خواهند گشت
شهر
با پرچم ، یا بدون پرچم
آغوشش را از آنان دریغ نخواهد کرد
این دستها دوباره خواهند رست
"و آیه هاشان را خواهند افروخت"
مهدی اکبری فر ( بدون دال )