X
تبلیغات
رایتل

پشت دیوار زمان

از یک نویسنده ...

شعر و موقعیت هستی شناختی آن

شعر و موقعیت هستی شناختی آن

مهدی اکبری فر

 

ادبیات در معنای خاص خود ، چه به لحاظ فرم و ساختار بیرونی واژه و چه از منظر  معنایی کل و جزئی که در پی این ساختار ‌می‌آید، حامل عنصر (یا عناصر) زیبایی شناختی است. هستی توامان این زیبایی  ادبیات را در طبقه‌ی هنر قرار ‌می‌دهد و آن را بزرگ ‌می‌دارد. شناخت این هستی در گروی شناخت بعدهای انسان شناختی و جامعه شناختی آنست. وجوه در زمانی و در مکانی اثر دربردارنده مفهوم چیستی آن بوده و بازشناساننده ارزش وجودی آن در مقام یک اثر هنریست.

از آنجا که یکی از اساسی ترین پرسش های فلسفه بویژه در عصر حاضر پرداختن به مفهوم بودن و به قول هایدگر پاسخ به این پرسش است که کجا حقیقت امکان بروز بیشتری ‌می‌یابد، شعر، به عنوان اصیل ترین شکل زبان و افقی که در آن همه چیز آشکار ‌می‌شود، اهمیت دوچندان‌ می‌یابد. در این شکل، زبان ماهیتی پیش رونده و خلاقانه دارد و منشاء این خلاقیت ساختار ذهن است، ذهن خاص فرد که از دانسته ها ، آموخته ها و تمرینات فکر وی سرچشمه‌ می‌گیرد و  بی‌ارتباط به شرایط اجتماعی ، سیاسی و حتی اقتصادی محیط زندگی وی نیست. این مهم هم بر ساختار شعر اثر ‌می‌گذارد و هم بر محتوای آن . اثر آنگاه ‌می‌تواند شایستگی عنوان اثر هنری را بر خود داشته باشد که نمود ساخت‌های ذهنی هنرمند بوده و پیوندی تنگاتنگ با شیوه‌ی نگاه وی که همانا از ساخت ذهنی وی بر می‌آید داشته باشد. در این صورت است که حقیقت می‌تواند مجال بروز داشته باشد و افقی که از شعر انتظار داریم پدیدار گردد. در عین حال باید هماهنگی فرم و محتوا حفظ شود و هیچ یک فدای دیگری نگردد. عدم رعایت این هماهنگی را هم در آثار کلاسیک نویسان اثر حاضر‌ می‌توان یافت و هم در آثار کسانی که داعیه‌ی مدرن و پست مدرن نویسی دارند.

 کلاسیک نویسی در عصر حاضر از یک سو نقض فاحش عبارت در زمانی و در مکانی اثر بوده و از اعتبار آن ‌می‌کاهد و از سوی دیگر در بسیاری موارد محتوا را فدای پوسته‌ی ظاهری اثر کرده، ارتباطات سطر به سطر را در سطح پیرنگی ضعیف تنزل‌ می‌دهد. عملکردی ریاکارانه در زبان دارد و خود از آفرینش زبان خلاق و پیشرو ناتوان است. ریشه این نوع را‌ می‌توان در دلبستگی به آثار پیشینیان و سعی در همانند نویسی یافت که نویسنده را گرفتار خویش کرده  و تعلق خاطر حاصل از  آن مجال دگر اندیشی را از وی‌ می‌گیرد بدون اینکه وی را در ارزش هستی شناسانه‌اش عمیق کند . از این بین بوده‌اند اندکی که سعی در اعتلای نوع کلاسیک شعر بوده و سعی در انداختن طرحی نو بر پیکره ی کهن شعر کلاسیک دارند  اما کارشان بیشتر شبیه شلیته‌پوشی در حرمسرای ناصری از آب در آمده تا بروزرسانی غزل .  عنصر زیبایی شناختی اثر که زاییده‌ی همنشینی‌ها ، در نشینی‌ها و پیوندهای درونی و بیرونی در سطر سطر اثر است هنوز در بند مانده و مجال بروز  نمی‌یابد گرچه نمی‌توان از تک و توک ظرافات و تصویر سازی‌هایی که در این آثار بیشتر در حد یک بیت اتفاق‌ می‌افتد و تحسین مخاطب عجول را بر می‌انگیزد ، امتناع کرد و منکر تلاششان شد .

از سوی دیگر شاهد تندروی‌ها در موضوع زبان هستیم.  برخی که امروزه تحت عناوین مختلف خود را به وضعیت‌های مدرن و پست مدرن می‌چسبانند و بی اطلاع دقیق از مختصات جامعه و خود دست به آفرینش اثر ‌می‌زنند را ‌می‌توان از این جمله دانست. زبان و اندیشه در پیوند تنگاتنگ و لازم و ملزو‌می ‌با یکدیگرند و سبقت یکی از این دو بر دیگری ناگزیر به شکستن این پیوند‌ می‌گردد. تعبیرهای کج و معوج از عباراتی چون بازی زبانی ، فرم ، ساختارشکنی و ... هنگا‌می‌که با نویسندگی بر مبنای نظریه و تعریف توام ‌می‌شود, عموما چنین آثاری را حاصل‌ می‌شود. چنین رویکردی اغلب مخاطب را در دوردست جاگذاشته و متهم به نادانی‌می‌کند، خود را جلوتر از زمان و مکان معرفی کرده و هستی شایسته شعر ‌می‌پندارد . در نتیجه بدبینی نسبت به جریان‌های تجدد گرایانه در شعر و ادبیات را دامن می‌زند و به طرزی ضد خود را پرورش‌ می‌دهد. در واقع باوجود تاکید تجدد گرایانه‌اش بعدی تجددستیز هم دارد و از آنجا که در هستی خود و پاسخ به پرسش "درکجایی"اش معلق مانده محکوم است به گذرا بودن و از بین رفتن. گرچه شیوه‌های تجربه شده در این آثار بعضا ‌می‌توانند جای خود را در ادبیات فردا پیدا کرده و ماندگار شوند و به شرط ارزش یافتن، سنگی از سر راه دشوار آینده بردارند.

با پذیرفتن این اصل که هنر ، و در اینجا شعر لزوما باید به آفرینش زیبایی بیانجامد، و رد این گفته که برای رسیدن دوران زیبایی شناسیک باید صبر کرد، و در نظر گرفتن ماهیت خلاقانه‌ی هنر ، آثار فاقد این ویژگی را به هر سبک و سیاقی که باشند سخت بتوان در طبقه‌ی شعر نهاد. همچنین با استناد به این نکته که تکرار امر زیبا، چه در شکل نشانه منفرد و چه در بستر متن ، منجر به امر زیبا نمی‌گردد، استقلال وجودی بسیاری آثار کلاسیک‌نویسان عصر حاضر را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد. گرچه اینها همه تجربیاتی پیرامون متن هستند و برداشت‌های متفاوت و گاه ناهمگونی را سبب‌می‌شوند. نسبیتی که گریبان حقیقت را گرفته لاجرم بر زبان که همسایگی اندیشه را دارد سایه افکنده و قضاوت حول شعر را رنگارنگ ساخته است، باشد که این رنگ‌ها جلوه‌ای زیباتر به شعر امروز ما دهند .
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد